برگردان به زبان ساده
ای سر طره تو پای دلم را زنجیر
تویی از حسن توانگر منم از عشق فقیر
هوش مصنوعی: ای گیسوی تو، پای دل من به تو بسته است؛ تو از زیبایی و ثروت پر هستی و من از عشق، در تنگدستی به سر میبرم.
وی شهیدان هوای تو بشمشیر غمت
همه در کشتن خود گفته چو غازی تکبیر
هوش مصنوعی: شهیدان برای تو بیتاب و آشفتهاند و با سختیهایی که از غم تو دارند، حتی خود را میکشند. آنان مانند جنگجویان در میدان نبرد، در پی پیروزی و فریاد تکبیر از جان میگذرند.
نگرانی نبود سوی گلستان بهشت
بی دلی را که بود خار غمت دامن گیر
هوش مصنوعی: نگرانی وجود ندارد که راهی به بهشت گلستان باشد، کسی که بیخیال است و غم تو مانند خاری به دامنش چسبیده است.
تا غم عشق تو از انده خویشم برهاند
شادم از بندگی تو چو ز آزادی اسیر
هوش مصنوعی: اگر عشق تو از غم و اندوه من رهایم کند، خوشحالتر از یک اسیر آزاد شده از بندگی تو خواهم بود.
پایه حسن تو ای سرور خوبان آنجاست
از بلندی که برو دست نیابد تقریر
هوش مصنوعی: جایگاه زیبایی و جذابیت تو، ای سرور خوبان، در آن ارتفاع قرار دارد که هیچ دستی به آن دسترسی ندارد.
عشق چون آمد و سرمایه عقل از من رفت
از پی دفع زیان سود ندارد تدبیر
هوش مصنوعی: وقتی عشق به سراغم آمد، عقل و تدبیر از من رفت. در چنین حالتی، حتی اگر بخواهم از مشکلات جلوگیری کنم، دیگر تدبیر و برنامهریزی فایدهای ندارد.
نزد بیدار دلان روز وصالست آخر
در شب هجر تو بی خوابی ما را تعبیر
هوش مصنوعی: در دل بیداران، روزی که به وصال میرسیم نزدیک است، اما در شب جدایی تو، بیخوابی ما به نوعی تفسیر میشود.
بهر سلطان رخت شاه سوار عقلم
گوی اندیشه در افگند بمیدان ضمیر
هوش مصنوعی: به خاطر تو، ای سلطان زیبایی، عقل من را به میدانی از افکار کشانده است که در آن، اندیشهها سر بر میآورند و به رقابت میپردازند.
آیت حسن تو در نسخ مه و مهر چنان
محکم افتاد که حکمش نپذیرد تغییر
هوش مصنوعی: زیبایی تو چنان در چهره ماه و خورشید نمایان شده است که هیچ چیزی نمیتواند آن را تغییر دهد.
ما بمهتاب رخ تو شب خود روز کنیم
آفتاب ار نبود بر فلک ای بدر منیر
هوش مصنوعی: ما با نور چهرهات شب خود را روز میکنیم، حتی اگر آفتابی در آسمان نباشد، ای ماه درخشان من.
بخدنگ مژه مرغ دل من کردشکار
ابروی همچو کمان تو و تیر تقدیر
هوش مصنوعی: چشمان دل من مانند داسی است که بر مژههایش شکار میشود، ابرویت همچون کمانی است و سرنوشت تیرهایش را به سوی من مینگراند.
گر تو شمشیر بلا بر سر عاشق رانی
رو نگرداند ازو همچو نشانه از تیر
هوش مصنوعی: اگر تو با شمشیر درد بر سر عاشق بزنی، او را از خود دور نخواهی کرد، مانند نشانهای که از تیر جدا نمیشود.
بی مداد مدد تو قلم فکرت ما
کند شد تا نکند نقش خیالت تحریر
هوش مصنوعی: بدون کمک تو، قلم فکر ما نخواهد توانست تا تصویر خیالت را بر روی کاغذ بیاورد.
سیف فرغانی از بخت شکایت دارد
ورنه در کار کسی از تو نیامد تقصیر
هوش مصنوعی: سیف فرغانی از سرنوشت خود ناراضی است، اما در واقع هیچ کس در کار تو به اشتباه نکرده است.