برگردان به زبان ساده
ای صبا لطفی بکن حالم به جانان عرضه دار
قصه درد دلم بشنو بدان جان عرضه دار
هوش مصنوعی: ای باد صبا، مهربانی کن و احوال من را به محبوبم برسان. داستان غم و درد دلم را بشنو و به جانان بگو.
گرچه با هم نسبتی نبود نیاز و ناز را
رو نیاز من به پیش ناز جانان عرضه دار
هوش مصنوعی: اگرچه ما هیچ نسبت و ارتباطی با یکدیگر نداریم، اما خواهش و زیبایی او را به نیاز من تقدیم کن.
ذکر قطره نزد آن دریای پر در تازه کن
حال ذره پیش آن خورشید تابان عرضه دار
هوش مصنوعی: به یادآوری خاصی از بینهایت عظمت و جلوههای خیرهکننده بپرداز. وقتی که در برابر یک دریای بیکران قرار میگیری، باید به عمق و وسعت آن فکر کنی و ارزش لحظات کوچک را در کنار آن درک کنی. همچنین، وقتی به نور یک خورشید درخشان نگاه میکنی، باید خود را در مقایسه با آن روشنایی کوچک و ناچیز ببینی و به آن عرضه کنی.
همچو بخت و دولت ار آنجا توانی راه برد
بندگی من در آن حضرت فراوان عرضه دار
هوش مصنوعی: اگر بتوانی مانند بخت و خوششانسی از آنجا راهی پیدا کنی، در خدمت آن بزرگوار به اندازه کافی و به فراوانی بندگی و خدمتگزاری بکن.
بی بهشتی کآسمان فرش وی است اندر زمین
آدم سرگشتهام حالم به رضوان عرضه دار
هوش مصنوعی: بدون بهشت و آرامش آسمانیاش، در دنیای خاکی به دنبال راهی هستم. حال و روزم را به رضوان عرضه کن تا شاید از آن شادی بهرهمند شوم.
تا شب قدر وصال او بیابم لطف کن
آنچه بر من میرود از روز هجران عرضه دار
هوش مصنوعی: لطفاً در شب قدر که به وصال محبوب میرسیم، از تو میخواهم که از درد و رنجی که در روزهای جدایی کشیدهام گزارشی به من بدهی.
دردمند عشقم و درمان من دیدار اوست
تا شفا حاصل شود دردم به درمان عرضه دار
هوش مصنوعی: عاشق دردکشیدهای هستم و تنها راه درمانم دیدن اوست. وقتی او را میبینم، دردم التیام مییابد و میتوانم آن را به او نمایش دهم تا شاید درمانش کنم.
خامشی امکان ندارد بعد از این احوال من
گر بود فرصت بگو ور باشد امکان عرضه دار
هوش مصنوعی: بعد از این وضعیتی که دارم، نمیتوانم سکوت کنم. اگر فرصتی باشد، صحبت میکنم و اگر هم امکان داشته باشد، خود را ابراز میکنم.
بلبلم بی آن گلستان روز و شب گریان چو ابر
اشتیاق من بدان گلهای خندان عرضه دار
هوش مصنوعی: من مانند یک بلبل هستم که در absence از گلستان، روز و شب در حال گریهام، مثل ابری که پر از حس اشتیاق است. ای کاش برایم گلهای خندان را بیاوری.
چون بدان یوسف رسی ذکر زلیخا بازگو
ور سلیمان را ببینی حال موران عرضه دار
هوش مصنوعی: وقتی به یوسف رسیدی، داستان زلیخا را دوباره یادآور شو و اگر سلیمان را دیدی، وضعیت مورچهها را برایش به نمایش بگذار.
در فراق یار یوسف حسن، میدانی که من
همچو یعقوبم مقیم بیت احزان عرضه دار
هوش مصنوعی: در جدایی از یار زیبا، من مانند یعقوب در خانه غمانگیز خود نشستهام و احساساتم را به تصویر میکشم.
تحفهای از جان شیرین کردهام آنجا رسان
خدمتی چون شوق بلبل با گلستان عرضه دار
هوش مصنوعی: هدیهای از دل شیرین خود آماده کردهام، آن را به جایی برسان که همچون شوق و علاقهی بلبل به گلستان، با احترام و محبت ارائه شود.
گر کسی بیداد بیند داد از سلطان خوهد
از من این قصه بدان سلطان خوبان عرضه دار
هوش مصنوعی: اگر کسی ظلم و بیعدالتی ببیند، از پادشاه انتظار دارد که عدالت را برقرار کند. از من خواهش میکند که این داستان را به آن پادشاه نیکو تقدیم کنم.
سیف فرغانی ز هجر دوست بیدادی کشید
با جهان جان بگو یعنی به سلطان عرضه دار
هوش مصنوعی: سیف فرغانی به خاطر دوری از معشوقش دلی پر از درد دارد و از زندگیاش ناراضی است. به جان خود میگوید که این احساسات را به سلطان منتقل کند.