برگردان به زبان ساده
دل زدستم شد و دلدار بدستم نامد
سخت بی یارم وآن یار بدستم نامد
هوش مصنوعی: دل از دستم رفته و معشوق در دستم نیامده است. خیلی سخت است که بدون یارم باشم و آن یار هم در دستم نیست.
زآن گلستان که ببویش همه آفاق خوشست
گل طلب کردم و جز خار بدستم نامد
هوش مصنوعی: از آن باغی که بوی آن در همه جا خوش است، من گل خواستم و جز خار به دست نیاوردم.
سوزن عقل بسی جامه تدبیر بدوخت
لیک سر رشته این کار بدستم نامد
هوش مصنوعی: عقل و دانش من لباسهای زیادی از تدبیر و تدبیر به دوخته است، اما هیچ وقت نتوانستم سررشتهٔ این کار را در دستان خودم پیدا کنم.
در تمنای وصالش بامید شادی
غم بسی خوردم وغمخوار بدستم نامد
هوش مصنوعی: در آرزوی رسیدن به او با امید شادی، بارها غم را چشیدم و کسی برای دلداریام نیامد.
دردم آنست که بیمار کسی گشت دلم
که ازو داروی بیمار بدستم نامد
هوش مصنوعی: در واقع مشکلم این است که عاشق کسی شدهام که خودم نتوانم داروی دردهایش باشم.
ای تو صد ره بسر زلف زمن جان برده
این سر زلف تو یکبار بدستم نامد
هوش مصنوعی: ای تو که با هزار بار، از زلف من جانها بردهای، این زلف تو هرگز یک بار هم به دست من نیامده است.
جور صد یار جفاکار کشیدم بامید
که یکی یار وفادار بدستم نامد
هوش مصنوعی: من از ظلم و ستم صد یار بی وفا رنج کشیدم، به این امید که بالاخره یک یار وفادار به دستم برسد، اما هیچکس نیامد.
همچو خود بلبل شوریده بسی دیدم لیک
در جهان همچو تو گلزار بدستم نامد
هوش مصنوعی: من مانند بلبلان شیدا بسیار دیدهام، اما در جهان هیچ گلی به زیبایی تو پیدا نکردهام.
چند از بهر گلی حلقه زدم بر در باغ
غیر خار از سر دیوار بدستم نامد
هوش مصنوعی: مدتها برای ورود به باغی که پر از گل بود، زحمت کشیده و تلاش کردم، اما به جز خارهای داربست و دیوار، چیزی نصیبم نشد.
من بوصف لب لعلش شکرافشان کردم
لیک آن لعل شکربار بدستم نامد
هوش مصنوعی: من با توصیف لبهایش شکر را به تصویر کشیدم، اما آن لبهای شیرین به دستم نرسیدند.
سیف فرغانی گرچه زشکر محرومی
طوطیی چون تو بگفتار بدستم نامد
هوش مصنوعی: سیف فرغانی به رغم اینکه از جنگ دور مانده است، همچنان میگوید که طوطیای مانند تو به خاطر سخنان خوبش به دستم نیامد.