برگردان به زبان ساده
دلم از وصل تو ای طرفه پسر نشکیبد
چکنم با دل خویش از تو اگر نشکیبد
هوش مصنوعی: دل من از دیدن تو خوشحال نمیشود، چه کنم با دلم اگر نتواند از تو خوشحال باشد؟
گر دل و جان زتو ناچار شکیبا گردند
دل از اندیشه و دیده زنظر نشکیبد
هوش مصنوعی: اگر دل و جان ناچار از تو صبر کنند، دل از فکر و چشم از دیدن بینیاز نخواهد شد.
کار من نیست شکیبایی ازآن شیرین لب
باورم دار که طوطی زشکر نشکیبد
هوش مصنوعی: وظیفه من نیست که صبوری کنم. به آن لبهای شیرین ایمان بیاور که طوطی از شکر نمیچشد.
من لب لعل شکر بار ترا آن مگسم
که چو زنبور عسل ازگل تر نشکیبد
هوش مصنوعی: من به دنبال لبی شیرین و دلپذیر از تو هستم، نه برای اینکه مانند زنبور عسل از شیرینی تو بهرهبرداری کنم.
گر بسنگم بزنند از سر کویت نروم
بنده زین کعبه چو حاجی زحجر نشکیبد
هوش مصنوعی: هرچقدر هم که مرا به سنگ بزنند و آسیب برسانند، از جاده عشق تو دور نمیشوم. مانند زائرانی که از کعبه دور میافتند، من هرگز از تو جدا نخواهم شد.
سگ که از خوان کس امید بنانی دارد
گرش از خانه برانند زدر نشکیبد
هوش مصنوعی: سگی که از سفرهی دیگران انتظار نانی دارد، اگر او را از خانه بیرون کنند، هیچ وقت از در نمیگذرد.
ای شبم روز ز خورشید رخت یک ساعت
بنده از روی تو چون شب زقمر نشکیبد
هوش مصنوعی: ای شب من، به خاطر زیبایی تو، یک لحظه هم از نور خورشید دور نمیشوم. همانطور که شب از نور ماه جدا نمیشود، من نیز از جاذبه چهرهات فاصله نمیگیرم.
بنده گر در دگری می نگرد بی رخ تو
خاک چون آب نیابد زمطر نشکیبد
هوش مصنوعی: اگر بندهای به چهرهی دیگری نگاه کند، بدون دیدن روی تو، مانند خاکی میشود که در آب نمیتواند آب را به خود بگیرد و غم و اندوه را از دلش نمیریزد.
از پی روی تو درویش که اندر کویت
او مقیم است و تو رفته بسفر نشکیبد
هوش مصنوعی: به خاطر تو، درویش راه را میپیماید، زیرا او در کوی تو ساکن است و تو به سفر رفتهای و از او غافلی.
سیف فرغانی اگر خون شود اندر غم دوست
دل برآنست که از دوست دگر نشکیبد
هوش مصنوعی: سیف فرغانی میگوید که اگر به خاطر غم معشوقش خونش بریزد، دلش نمیخواهد که از معشوق دیگری دل ببرد. به عبارتی، او وفاداریاش را به عشق اولش نشان میدهد و حتی در سختیها و غمها، حاضر نیست به دیگری فکر کند.