برگردان به زبان ساده
نگارا بارعشقت رادل وجان برنمی تابد
چه جای جان ودل باشد که دو جهان برنمی تابد
هوش مصنوعی: ای عشق تو، دل و جان را تاب نمیآورد و نمیتواند تحمل کند. چه جایی برای جان و دل وجود دارد وقتی که دو جهان هم نمیتوانند این شدت عشق را اتقام دهند؟
چودردل رخت خود بنهاد تن بگریزد اندرجان
چو برجان بار خود افگند تن جان برنمی تابد
هوش مصنوعی: زمانی که دل آدمی بار سنگین احساساتش را بر دوش بکشد، بدن از تحمل آن ناتوان میشود و نمیتواند بار را بر دوش خود نگه دارد. در واقع، وقتی دل پر از غم و اندوه میشود، جسم نیز در برابر آن تاب نمیآورد.
فلک راطاقت آن نی وانجم را کجا زهره
ملک را قدرت آن نی وانسان برنمی تابد
هوش مصنوعی: آسمان و ستارهها نمیتوانند تاب و توان او را داشته باشند، و زهره (سیاره) نیز نمیتواند قدرتی بزرگتر از او داشته باشد، چرا که انسان از همه اینها فراتر است و نمیتواند در برابر او بایستد.
کجا با عشق سازد مرد کز محنت بپرهیزد
بدریا چون درآید آنکه باران برنمی تابد
هوش مصنوعی: مردی که از درد و رنج فرار کند، هرگز نمیتواند با عشق انس بگیرد. مانند کسی که وقتی به دریا میرود، اگر باران نبارد، نمیتواند از آن لذت ببرد.
سپاه عشق می آید سوی میدان دل، کم کن
سواری چند ازآن لشکر که میدان برنمی تابد
هوش مصنوعی: سپاهی از عشق به سمت قلب میآید، اما باید تعدادی از سواران را از این لشکر کم کنی زیرا که قلب تحمل این همه را ندارد.
ترا کبریست ازخوبی که درهر سر نمی گنجد
مرا دردیست ازعشقت که درمان برنمی تابد
هوش مصنوعی: تو به قدری خوب و بزرگ هستی که هیچ کس نمیتواند تو را در ذهنش جا بدهد. درد من از عشق توست که هیچ درمانی برایش وجود ندارد.
دل من شیرخوار لطف و قوتش قهر شد جانا
مزاج شیرخواران را غذا نان برنمی تابد
هوش مصنوعی: دل من مثل کودک شیرخوار است که به عشق و مهربانیاش نیاز دارد، اما این عشق و محبت از من دور شده. برای تغذیه دلام به چیزی بیشتر از نان و خوراک ساده نیاز دارم؛ نیاز دارم که غذایی مناسب مزاج او دریافت کند.
خیالت در دلم بنشست واین غم برنمی خیزد
مرا یک تخت درخانه دو سلطان برنمی تابد
هوش مصنوعی: خیالت در دل من جا گرفته و این غم از من دور نمیشود. در خانهام جایی برای دو سلطان وجود ندارد که بتوانند همزمان در کنار هم باشد.
اگر در دیدن رویت نمایم سعی معذورم
دلم با وصل خو کردست هجران برنمی تابد
هوش مصنوعی: وقتی که به دیدن روی تو تلاش میکنم، معذورم زیرا دلم به وصالت عادت کرده و طاقت دوری را ندارد.
گرفتم کین دل غمگین بقوت همچو آهن شد
نیارد تاب آن زخمی که سندان بر نمی تابد
هوش مصنوعی: دل غمگین من به قدری قوی شده که مانند آهن است و دیگر نمیتواند تحمل آن زخمی که بر آن فرود میآید را داشته باشد.
اگر خصمان خون آشام پیش آیند عاشق را
گرش تو پشت باشی رو زخصمان برنمی تابد
هوش مصنوعی: اگر دشمنان خونخوار به سراغ عاشق بیایند، او حتی اگر تو پشتش باشی، نمیتواند به روی آن دشمنان مقاومت کند و خنثی بماند.
برای وصل آن دلبر حدیث جان خود دیگر
مگو ای سیف فرغانی که جانان برنمی تابد
هوش مصنوعی: برای رسیدن به معشوق، دیگر از جان خود سخن نگو، ای سیف فرغانی، چون محبوب تحمل این درد را ندارد.