برگردان به زبان ساده
آن شنیدی که از سر سوزی
گفت عیسی به همرهان روزی
هوش مصنوعی: آیا شنیدی که عیسی به دوستانش در روزی از عمق احساس و دردش سخن گفت؟
زین جهان دل به طبع بردارید
مهر او جمله کینه انگارید
هوش مصنوعی: از این جهان دل را رها کنید و به طبیعت و عشق او بپردازید، چون که همه خشمها و کینهها را فراموش کنید.
که جهان زودسیر و بد مهر است
همه خاری ست اگر چهگلچهراست
هوش مصنوعی: جهان بسیار زودگذر و ناپایدار است و اگرچه در آن زیباییهایی وجود دارد، ولی در اصل پر از تلخی و درد است.
همه معشوقهایست عاشق کش
عاشق او خرد ندارد و هش
هوش مصنوعی: تمامی معشوقها به نوعی جذاب و فریبنده هستند، به طوری که هر عاشقی که به آنها جذب میشود، عقل خود را از دست میدهد و نمیتواند به درستی فکر کند.
دایهای دان که هر که را پرورد
خون پرورده را بریخت و بخورد
هوش مصنوعی: مربیای آگاه بدان که هرکس را که تربیت کند، در واقع نتیجه هر چه کرده را به او خواهد داد و او را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
تا جهان است کارش این بودهاست
رسم و آیینش اینچنین بوده است
هوش مصنوعی: تا زمانی که جهان پابرجاست، اینگونه بوده است که این کار همیشه انجام شده و سنت و روال او همینطور است.
آن کزو زاد و آنکه از تو بزاد
هر دو راکشت و تو بدو شده شاد
هوش مصنوعی: کسی که از او به دنیا آمده و کسی که از تو به دنیا آمده، هر دو را کشته و تو با او خوشحال شدهای.
او به آزردنت چنین مایل
تو درو بسته دل زهی غافل!
هوش مصنوعی: او به اینکه تو را آزار بدهد، بسیار متمایل است، در حالی که تو با دل بسته و بیخبر از او هستی!
دل منه بر جهانکه آن نه نکوست
اوترا دشمن و تو او را دوست
هوش مصنوعی: دل خود را به دنیا نبند؛ زیرا دنیا جای خوبی نیست. آن دنیا به تو دشمنی میورزد و تو به آن محبت میکنی.
گر بمانی در این جهان صد سال
بی غم و رنج جفت نعمت و مال،
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا صد سال بدون نگرانی و درد زندگی کنی، به تماشا و بهرهمندی از نعمتها و ثروتها خواهی پرداخت.
روزی آید که دلفگار شوی
خستهٔ زخم روزگار شوی
هوش مصنوعی: روزی خواهد رسید که از درد و رنجهای زندگی خسته و غمگین خواهی شد.
چیست نام جهان سرای مجاز
در سرای مجاز جای مساز
هوش مصنوعی: نام جهان در دنیای فانی چیست؟ در این دنیای فانی، جایی برای ماندن نیست.
کار و بار جهانیان هوس است
وین همه طمطراق یک نفس است
هوش مصنوعی: زندگی و فعالیتهای مردم تنها به هوای نفس وابسته است و تمام این ظاهرسازیها و شلوغبازیها در واقع به یک لحظه وابستهاند.
من بر این کار و بار میخندم
دل در این روزگار چون بندم
هوش مصنوعی: من به این مشکلات و سختیها میخندم، چون دل من در این روزگار مانند بندی است که در آن گرفتار شده.
چون ندانیکه چند خواهی زیست
این همه طمطراق بیهده چیست؟
هوش مصنوعی: وقتی نمیدانی چقدر زندگی خواهی کرد، چرا این همه غرور و بزرگنمایی بیدلیل داری؟
از پی یک دو روزه عمر قصیر
چند هیزم کشی به قعر سعیر؟
هوش مصنوعی: انسان برای مدت کوتاهی زندگی میکند، پس چرا باید برای رضای دیگران و در مسیر سختیهای زیاد تلاش کند؟
زین جهانت بدان جهان سفرست
گذرت راست بر پل سقرست
هوش مصنوعی: در این دنیا، سفر به دنیای دیگر آغاز شده است و تو در مسیر عبور، باید از پل خاصی که به مقاصد مختلف میرسد، عبور کنی.
غم این ره نمیخوری چه کنم؟
هیمه با خود همی بری چهکنم؟
هوش مصنوعی: نگران غم و اندوه این مسیر نباش، من چه میتوانم بکنم وقتی که تو در دل خود آتش این نگرانی را حمل میکنی؟