قطعه شمارهٔ ۷۸
سلمان ساوجی
»
دیوان اشعار
»
قطعات
»
قطعه شمارهٔ ۷۸
خسروا یاد میکنم هر دم
به سر تخت خسروی سوگند
که به همراهی مواکب شاه
هست چون دیدهام دل اندر بند
چشم زخمی رسید ناگاهم
درد چشمم ز راه باز افکند
خواستیم تا کنم به دیده و دل
خدمتت منع کرد بخت نژند
دل به کلی ز خویش برکندم
دیده را بر نمیتوانم کند
قطعه شمارهٔ ۷۷: ای خداوندی که پیش طبع فیاضت سحاب
قطعه شمارهٔ ۷۹: ای مرغ جان طلب کن ازین آتشین قفس
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
قطعه
منبع اولیه:
ساوهسرا
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
خسروا یاد میکنم هر دم
به سر تخت خسروی سوگند
هوش مصنوعی: هر لحظه نام بزرگان را به یاد میآورم و به عزت و مقام شاهانه آنها قسم میخورم.
که به همراهی مواکب شاه
هست چون دیدهام دل اندر بند
هوش مصنوعی: من در کنار کاروان شاه هستم و چون این را مشاهده کردهام، دلام در عشق و دلبستگی گرفتار شده است.
چشم زخمی رسید ناگاهم
درد چشمم ز راه باز افکند
هوش مصنوعی: چشمم به ناگه زخمی شد و از درد آن، دیگر نتوانستم راه بروم.
خواستیم تا کنم به دیده و دل
خدمتت منع کرد بخت نژند
هوش مصنوعی: خواستم به تو خدمت کنم و در دل و چشمم تو را ببینم، اما بخت بد مانع شد.
دل به کلی ز خویش برکندم
دیده را بر نمیتوانم کند
هوش مصنوعی: دل خود را کاملاً از تمام وابستگیها و تعلقاتش آزاد کردهام، اما نمیتوانم از دیدن آنچه در اطرافم میگذرد، خود را جدا کنم.