برگردان به زبان ساده
نه در کوی تو مییابم مجالی
نه میبینم وصالت هر به سالی
هوش مصنوعی: در مسیر تو فرصتی برای من نمیماند و هر سال هم نمیتوانم تو را ببینم و به وصالت برسم.
مجالی کی بود بر خاک آن کوی؟
که باد صبح را نبود مجالی
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که وقتی به کوی معشوق فکر میکنیم، فرصتی برای احساسات و درد دلدادگی نداریم. حتی باد صبح هم نمیتواند وقت کافی برای نشان دادن این احساسات را به ما بدهد. به نوعی، اشاره دارد به این که عشق و دلتنگی در آن فضا و زمان، امکان بروز و بیان نمییابند.
ز مهر روی چون ماه تمامت
تنم گشت از ضعیفی، چون هلالی
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات مانند ماه تمام است، ولی من از شدت محبت و ناتوانی از رسیدن به تو، مانند هلالی ضعیف شدهام.
خیال خواب دارد، دیده من
مگر کز وصل او، بیند خیالی
هوش مصنوعی: چشم من خواب میبیند، شاید از وصل او، تصوری به سر داشته باشد.
تو گر برگشتی از پیمان دل من
نگردد هرگز از حالی به حالی
هوش مصنوعی: اگر تو از عهد و پیمان خود برگردی، دل من هرگز دگرگون نخواهد شد و به حالتی دیگر نمیرود.
نگویم بیش ازین، با تو غم دل
مبادا کز منت گیرد ملالی!
هوش مصنوعی: نمیخواهم بیشتر از این صحبت کنم، مبادا که با گفتن غمهایم، تو هم دچار ناراحتی شوی!
بیا کز دوری روی تو سلمان
تنش از ناله شد مانند نالی
هوش مصنوعی: بیا که از دوری چهرهات، حال سلمان به قدری بد شده که مانند نالهای غمگین و دردناک به نظر میرسد.