برگردان به زبان ساده
قدم خمیده گشت، ز بار بلاست این
اشکم روان شدست، ز عین عناست این
هوش مصنوعی: قدمهایم به خاطر سختیها خم شده و اشکهایم به خاطر محبت و توجهی که دریافت نکردهام جاری است.
در خویش ره نداد دلم هیچ صورتی
غیر خیال دوست که گفت آشناست این؟
هوش مصنوعی: دل من هیچ تصویری جز خیال دوست را نمیپذیرد، که او میگوید آشناست.
عمریست تا نشستهام ای دوست بر درت!
نگذشت بر دلت که برین در چراست این؟
هوش مصنوعی: سالیان زیادی است که من به در خانهات نشستهام، ای دوست! آیا بر دل تو نگذشته که چرا من اینجا منتظر هستم؟
میگفت: کام جان تو از لب روا کنم
این خود نکرد جان به لب آمد رواست این
هوش مصنوعی: او میگفت: خواستهی تو را از لبهایم برآورده میکنم، اما در حقیقت این خود جان من بود که به لب رسید و این تقاضا رواست.
بگذشت دوش بر من و انگشت مینهاد
بر دیده گفتمش: صنما بر کجاست این؟
هوش مصنوعی: دیشب از کنار من گذشت و با انگشت بر چشمانم گذاشت. به او گفتم: عاشق من، این کجا است؟
تهدید مینمود ولی گفت: چشم من
دل میبرد ز مردم والحق جفاست این
هوش مصنوعی: او تهدید میکرد، اما گفت که چشم من دل را از مردم میگیرد و درست است که این کار نادرستی است.
او میکند جفا و من انگشت مینهم
بر حرف عین خویش که عین خطاست این
هوش مصنوعی: او به من ظلم و ستم میکند و من بر روی اشتباهات خود تأکید میکنم، در حالی که میدانم این کار غلط است.
عهدی است تا نمیشنوم بویت از صبا
از توست یا ز سستی باد صباست این
هوش مصنوعی: تا زمانی که بوی تو را از نسیم صبح نمیشنوم، نمیدانم که این بوی توست یا ناشی از ضعیف بودن نسیم صباست.
میزد غم تو حلقه و در بسته بود دل
جان گفت در مبند که دلدار ماست این
هوش مصنوعی: غم تو به دور دل من حلقه زده بود و احساس میکردم که قلبم بسته است. جانم گفت که نگران نباش، زیرا معشوق ما در اینجاست.
سر در رهش نهادم و گفتم: قبول کن!
گفتا: چه میکنم که محل بلاست این؟
هوش مصنوعی: من تمام تلاش و کوشش خود را در راه او گذاشتم و از او خواستم که مرا بپذیرد، اما او پاسخ داد که این مسیر پر از درد و مشکل است و نمیداند چه باید بکند.
پرسیدهای که ناله سلمانت از چه خواست؟
آیینه را بخواه و ببین کز چه خاست این؟
هوش مصنوعی: اگر از من پرسیدهای که چرا سلمان ناله میکند، کافی است به آینه نگاه کنی تا بفهمی دلیل آن چیست.