برگردان به زبان ساده
ای درد عشق دل شکنت، آرزوی من
عشق است عادت تو و دردست خوی من
هوش مصنوعی: ای دلشکسته از درد عشق، خواسته من تنها عشق است، و این درد و عادت تو برای من شده است.
جز درد عشق نیست مرا آرزو، مباد!
آن روز را که کم شود این آرزوی من
هوش مصنوعی: تنها آرزوی من درد عشق است، کاش! روزی نیاید که این آرزو کم رنگ شود.
برخاستم ز کوی تو چون گرد، عشق گفت:
بنشین که نیست راه برون شد ز کوی من
هوش مصنوعی: از کوی تو برخاستم مثل گرد و غبار، ولی عشق به من گفت: بنشین، چون راهی برای خروج از این مکان وجود ندارد.
خون میخورم به جای می و ذوق مستیم
داند کسی که خورد دمی از سبوی من
هوش مصنوعی: من به جای نوشیدن شراب، خون مینوشم و کسی که لحظهای از پر خم من نوشیده باشد، حال و حالت سرخوشی من را میفهمد.
از چشم من برفت چو آب و در آتشم
کان رفته نیز باز کی آید به جوی من؟
هوش مصنوعی: از چشمان من رفت مانند آب که از دست میرود و در آتش سوزان هستم، چون چیزی که رفته را نمیتوان به راحتی به رودم برگرداند.
آن سرو سرکش متمایل که میل او
باشد به جانب همه الا به سوی من
هوش مصنوعی: این درخت بلند و زیبا به همه جا میخواهد برود، به جز به سمت من.
سلمان ز جمله خلق گرفتار برد گوی
فیالجمله تا کجا رسد این گفت و گوی من؟
هوش مصنوعی: سلمان از میان همه انسانها به دنبال کس دیگری است که به زنجیر گرفتار است. او میپرسد که این صحبتها و جستوجوهای من تا کجا ادامه پیدا میکند؟