برگردان به زبان ساده
در سرم زلف تو، سودا انداخت
کار من زلف تو در پا انداخت
هوش مصنوعی: زیبایی و جادوی زلف تو در ذهن من مشغلهای ایجاد کرده و کار مرا به جایی رسانده که فقط تحت تاثیر زلف تو هستم. زلف تو مرا به زمین انداخته و unable به حرکت کرده.
ماند یک قطره خون، از دل ما
دیده، آن نیز به دریا انداخت
هوش مصنوعی: یک قطره خون از دل ما در چشمانمان باقی مانده است و آن را نیز به دریا میاندازیم.
تن بی جان مرا، در پی خویش
سایه وار، آن قد و بالا انداخت
هوش مصنوعی: سایهای که همچون خودم در پی من حرکت میکند، به قد و قامت من طعنه میزند و روح بیجانم را میسازد.
آهو از باد، چو بوی تو شنید
نافه مشک، به صحرا انداخت
هوش مصنوعی: گوزن به محض اینکه بوی تو را از باد حس کرد، مشک را در دشت جا گذاشت.
وعدهای داد، به امروز، مرا
باز امروز، به فردا انداخت
هوش مصنوعی: به من قول داد که امروز کار را انجام دهد، اما دوباره امروز را به فردا موکول کرد.
عالمی بود، شکار غم دوست
از میان همه، ما را انداخت
هوش مصنوعی: بزرگی وجود داشت که غمهای دوست را شکار میکرد و ما را از میان تمام کسانی که بودند، انتخاب کرد.
بوی آن باده مرا از مسجد
به در دیر مسیحا، انداخت
هوش مصنوعی: عطر آن شراب من را از مسجد بیرون کشید و به سوی میخانه مسیحی فرستاد.
پیر ما، شارع مسجد، بگذاشت
راه، بر کوچه ترسا، انداخت
هوش مصنوعی: پیر ما، عالم مسجد، مسیر خود را تغییر داد و به سمت کوچه مسیحیها رفت.
عمر در میکده، سلمان گم کرد
یافت، ز آنجا و هم آنجا انداخت
هوش مصنوعی: سلمان در طول عمرش، در میکده گم شده و در نهایت به همان مکان و حالتی که بود، برگشت.