برگردان به زبان ساده
به آستین ملالم مران، که من به ارادت
نهادهام سر طاعت، به آستان عبادت
هوش مصنوعی: از من دوری نکن، چون من با تمام وجودم به خدمت و پرستش تو پرداختهام.
به کشتگان رهت، برگذر، به رسم زیارت
به خستگان غمت، در نگر، به رسم عیادت
هوش مصنوعی: به یاد کسانی که در مسیر تو جان باختهاند، با احترام بگذر و به خاطر کسانی که از غم تو رنج میبرند، با محبت نگاه کن، مثل اینکه به عیادتشان میروی.
من آن نیم که به تیغ از تو روی برتابم
جفای دوست، کمند محبت است و ارادت
هوش مصنوعی: من آن شخص نیستم که با یک ضربه از تو، از خودم دفاع کنم. محبت و ارادت به دوستیام با تو، مانند کمند و دام است.
به التفات تو با من، توان مشاهده کردن
که چون کند به عظام رمیم، روح اعادت؟
هوش مصنوعی: با توجه به توجه و لطف تو به من، میتوانم ببینم که چگونه روح بازگشت به زندگی، مانند رمیدن در استخوانها عمل میکند.
زما بریدن یاران، بدیع نیست که ما را
به تیغ هجر، بریدند، ناف روز ولادت
هوش مصنوعی: دوستانم از من جدا شدند و این موضوع چیز جدیدی نیست، چون خودم هم با درد جدایی و نداشتنشان به این روز متولد شدم.
دلا ز کوی محبت، متاب روی، به سختی
که رنج و محنت این ره، سلامت است و سعادت
هوش مصنوعی: ای دل، از مسیر محبت دور نشو، زیرا اگرچه در این راه سختیها و رنجها وجود دارد، اما در نهایت سلامتی و سعادت به دست میآید.
بیان عشق، میسر نمیشود به حکایت
که شرح شوق، ز حد عبارت است، زیادت
هوش مصنوعی: عشق را نمیتوان تنها با حکایت و داستان بیان کرد، زیرا توضیح شوق و احساسات عمیق فراتر از کلماتی است که بتوان به راحتی بیان کرد.
حکایت غم عشق، از درون عاشق صادق
بپرس، اگر چه ز مجروح نشوند، شهادت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از غم عشق آگاه شوی، به درون دل یک عاشق صادق نگاهی بینداز و از او بپرس. حتی اگر آن عاشق، آسیبدیده به نظر نیاید، ولی حقیقتی وجود دارد که او میتواند گواهی بدهد.
مراست پیش تو کاری و کارهای چنین را
نسیم صبحدم، از پیش میبرد به جلادت
هوش مصنوعی: من نزد تو وظیفهای دارم و کارهایی از این دست را نسیم صبحگاهی به سمت شجاعت تو میآورد.
جفا، طریقه توست و وفا، وظیفه سلمان
تراست، آن شده خوی و مراست این شده عادت
هوش مصنوعی: جفا کردن ویژگی توست و وفاداری وظیفه سلمان است. این ویژگی تو شده است و آن ویژگی، خصلت من.