برگردان به زبان ساده
خجالت دارم از کویت، ز بس درد سر آوردن
به پیشانی و روی سخت خاک پایت آزردن
هوش مصنوعی: از تو خجالت میکشم، چون به خاطر مشکلات زیادی که برایم پیش آوردهای، همواره بر خاک پای تو سر فرود آوردهام و زخمهایی بر پیشانی و رویم نشاندهام.
چو مجمر گر برآرم زین درون آتشین دودی
ز روی مرحمت باید، بر آن دامن بگستردن
هوش مصنوعی: اگر من از درون خود شعلهای برافروزم، باید دودی از روی رحمت و لطف بر دامن خود بگسترانم.
ندارم تاب سودای کمند زلف مه رویان
ولی اکنون چه تدبیرست چون افتاده در گردن
هوش مصنوعی: من توانایی تحمل آرزوی عشق و زیبایی موی معشوقان را ندارم، اما حالا چه راهی وجود دارد وقتی که این عشق در گردن من افتاده است.
اگر کامم نمیبخشی، ز لب باری، دمی می ده
که از آب حیاتت من هوس دارم دمی خوردن
هوش مصنوعی: اگر به من اجازه نمیدهی کاملاً سیراب شوم، حداقل یک لحظه لبهای خود را به من نزدیک کن تا از آب حیاتت برای یک لحظه هم که شده بنوشم.
بده زان راه پرورده، بیادش ساقیا جامی
که می خوردن بیاد یار باشد روح پروردن
هوش مصنوعی: ساقیا، از آن راهی که عشق را پرورش داده، برای یاد او جامی بده که وقتی مینوشیم، روح و یاد یار را زنده کند.
چرا در مجلست ره نیست یک شب تا در آموزم
ستادن شمع سان بر پا برت خدمت به سر بردن
هوش مصنوعی: چرا در جمع تو، جایی برای من نیست که یک شب بیایم و مانند شمعی که میسوزد، بر سر پا بایستم و به تو خدمت کنم؟
اگر قصد سرم داری نزاعی نیست سلمان را
ولیکن شرم میآید، مرا سر پیشت آوردن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی با من روبهرو شوی، من مشکلی ندارم، سلمان را هم بیدلیل در این میان نمیآورم، اما از اینکه خودم را در مقابل تو قرار دهم، خجالت میکشم.