برگردان به زبان ساده
من هشیار با مستان ندارم روی بنشستن
که میگویند بشکن عهد و بیشرمیست بشکستن
هوش مصنوعی: من بیدار و آگاه هستم و نمیتوانم در کنار نوشیدنینوشان بنشینم، زیرا میگویند اگر عهد خود را بشکنم، نشانه بیشرمی است.
حدیث دوستان در است و نتوانم شکستن در
ولیکن عهد بتوانم که بازش میتوان بستن
هوش مصنوعی: در رابطه با دوستان، صحبتهایی وجود دارد که نمیتوان چنین بیان کرد، اما میتوان وعده و پیمانی را بست که امکان دارد دوباره آن را به دست آورد.
نیم صافی که برخیزم چو صوفی از سر دردی
چو دردی در بن خمخانه خواهم رفت و بنشستن
هوش مصنوعی: وقتی که حالتی نیمه بیدار و خاص دارم، مانند یک عارف از عمق دردهایم برخیزم، به جایی خواهم رفت و در آنجا آرام مینشینم، انگار که دردی که همیشه در وجودم بوده را در یک مکان مقدس تجربه میکنم.
همی خواهم من این نوبت ز تو به توبه کلی
بدست شاهدان کردن، ز دست زاهدان رستن
هوش مصنوعی: من میخواهم که این بار از تو به طور کامل توبه کنم و با کمک شاهدان، به زندگی جدیدی دست یابم و از دست زاهدان و دلدادگیهای آنها رها شوم.
من مسکین به سودای پری رویی گرفتارم
که باد صبح نتواند ز بند زلف او جستن
هوش مصنوعی: من انسانی بیچاره هستم که به خاطر زیبایی یک دختر پریچهره دچار آرزو و حسرت شدهام، بهطوری که حتی باد صبح نمیتواند از پیچ و تاب موهای او بگذراند.
به سودای تو صد زنجیر روزی بگسلم از هم
ولیکن رشته پیوند نتوانیم بگسستن
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو روزی میتوانم صد زنجیر را از هم بپاشم، ولی نمیتوانم رابطة پیوند بین دلها را قطع کنم.
مرا پیوند من با من، جدایی داده است از تو
کنون سلمان ز من خواهد بریدن، بر تو پیوستن
هوش مصنوعی: پیوندی که بین من و خودم وجود دارد، باعث جداییام از تو شده است. اکنون سلمان میخواهد من را از خودم جدا کند تا به تو بپیوندم.