برگردان به زبان ساده
هر خدنگی که ز دست تو به جان میرسدم
من چه گویم که چه راحت به روان میرسدم؟
هوش مصنوعی: هر تیر و خنجری که از دست تو به من میرسد، نمیدانم چه بگویم که چقدر با آسودگی به روح و جانم میرسد.
خود گرفتم که به من دولت وصلت نرسد
ناوکی آخر از آن دست و کمان میرسدم
هوش مصنوعی: من از قبل میدانستم که به موفقیت و عشق مورد نظرم دست نخواهم یافت، اما در نهایت، با یک تیر از آن کمان، به هدف خواهم رسید.
من که باشم که رسد دیدن روی تو به من
این قدر بس که به کوی تو فغان میرسدم
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم که لایق دیدن روی تو باشم، اما همین که صدای نالهام به کوی تو میرسد برای من کافی است.
بلبل باغ جمال توام از گلبن وصل
گر به رنگی نرسم بویی از آن میرسدم
هوش مصنوعی: من بلبل باغ زیبایی تو هستم و هرگاه به گلهای وصالت دسترسی پیدا نکنم، باز هم بویی از آن گلها به من میرسد.
ترک سودای تو هرگز نکنم، منع چه سود؟
خود گرفتم نرسم بویی از آن میرسدم
هوش مصنوعی: هرگز از عشق تو دست نخواهم کشید، که ناتوانی در این کار چه فایدهای دارد؟ خودم را از آن دور نمیکنم، اما بویی از آن عشق به من نمیرسد.
ناله آمد که کند با تو بیان حال دلم
وینک اندر عقبش اشک روان میرسدم
هوش مصنوعی: نالهای از دل برمیخیزد تا حال مرا به تو بگوید، اما در پی آن، اشکها به آرامی سرازیر میشوند.
راز سر بسته زلف تو نمییارم گفت
که زبان میکشند چون به زبان میرسندم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم راز زیبایی و پیچیدگی زلفهای تو را فاش کنم، زیرا وقتی که به زبان میآورم، ممکن است کسانی به زبان من واکنش نشان دهند.
از فراقت نتوانم که زنم دم کان دم
شعله شوق تو از دل به دهان میرسدم
هوش مصنوعی: از دوری تو چنین دلتنگ و ناراحتم که حتی نمیتوانم نفس بکشم؛ چون شوق و علاقهام به تو آنقدر زیاد است که احساس میکنم آتش آن درونم میسوزد و به زبانم میرسد.
از تو پنهان چه کند حال دل خود سلمان
که حکایت به دل خلق جهان میرسندم
هوش مصنوعی: سلمان چه باید کند که حال دلش را از تو پنهان کند، در حالی که احساساتش به دلهای مردم جهان میرسد.