برگردان به زبان ساده
چشمت به خواب چشم مرا خواب میبرد
زلفت به تاب جان مرا تاب میبرد
هوش مصنوعی: چشمانت مرا به عالم خواب میبرد و دستههای موی تو روح و جانم را به حرکت درمیآورد.
من غرقه خجالت اشکم که پیش خلق
چندان همی بود که مرا آب میبرد
هوش مصنوعی: من در خجالت اشکو خود غرق شدهام، طوری که احساس میکنم دیگر نمیتوانم این احساس را تحمل کنم و به خاطر همین میترسم که آبرویم در برابر مردم برود.
سودای ابروی تو مغان راز مصطبه
چون غمزه تو مست به محراب میبرد
هوش مصنوعی: چشمها و ابروی تو، مانند راز و رمزهایی است که در دل مغان وجود دارد، و مانند غمزهای که تو به من میکنی، مرا به سمت میخانه و عبادتگاه میکشاند.
امشب به دوش مجلسیان را یکان یکان
بردند مست و ترک مرا خواب میبرد
هوش مصنوعی: امشب مهمانان را یکی یکی بردند و مست کردند و من نیز دچار خواب و خستگی شدهام.
بنمای رخ که درشب تاریک طرهات
دل گم شدهست و راه به مهتاب میبرد
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات را به من نشان بده، زیرا در این شب تاریک، موهای تو باعث شدهاند که دلم گم شود و به سوی نور ماه راه یابد.
دل زد در وصال تو دانم که ضایع است
رنجی که آن ضعیف درین باب میبرد
هوش مصنوعی: در عشق و نزدیکی به تو، میدانم که تلاش و رنج آن کسی که به تو وابسته است، بیهوده و بیفایده است.
سلمان کجا و قصه زلف تو از کجا؟
بیچاره روزگار با طناب میبرد
هوش مصنوعی: سلمان کجا و داستان زیباییهای موهای تو از کجا؟ روزگار بیچاره با چنگ و دندانی سخت خود همه را میکشاند.