برگردان به زبان ساده
در کوی میفروشان، گردم ز بینوایی
در دست جام خالی، چون کاسهٔ گدایی
هوش مصنوعی: در بازار شرابفروشان پرسه میزنم و از بیپولی و نداشتن چیزی رنج میبرم. در دستم جامی خالی است که شبیه کاسهای است که گداها برای دریافت کمک در دست دارند.
در صبح از سفیدی چون شیر می نماید
مستان ز دختر رز، سازند مومیایی
هوش مصنوعی: در صبح، سفیدی آسمان شبیه شیر است و دختران رز به مانند مومیایی، حالتی شاداب و دلفریب دارند.
در کوی بی وفایان دانی سرشک من چیست
چون پیش اهل کوفه، تسبیح کربلایی
هوش مصنوعی: در محله افرادی که دورویند، گريهام چه معنایی دارد؟ مانند تسبیح کسی که به کربلا رفته، در برابر اهالی کوفه بیفایده و بدون ارزش است.
کو آن که در اشارت با من ترا هر انگشت
پیچیده نامه ای بود از کاغذ حنایی
هوش مصنوعی: کیست آن کسی که با اشاراتش مرا درگیر میکند، طوری که هر انگشتش گویی نامهای از کاغذ حنایی نوشته شده است؟
چشم و دل و زبانی داری، که کس مبیناد!
ای همچو گل سراپا سامان بی وفایی
هوش مصنوعی: تو چشمی، دلی و زبانی داری که کسی نمیبیند! ای گل زیبایی که تمام وجود تو بیوفایی است.
آن گل سلیم آخر نامهربان برآمد
خوش آن که بود با او آغاز آشنایی
هوش مصنوعی: کسی که با محبت و دوستی با او آشنا شده بود، حالا با کمال بیمهری و سردی روبهرو شده است. این تغییر احساس به نوعی غمانگیز و دلگیر است.