برگردان به زبان ساده
چنان از رهروان فیض شد روی زمین خالی
که جای موج در دریاست چون نقش نگین خالی
هوش مصنوعی: در زمین خالی، به قدری از سفرکردگان فیض و برکت وجود دارد که فضای آن مثل جای موج در دریا میماند، جایی که اثر نگین به جای مانده است.
ز بس در خویش دزدیدند، از همت کریمان را
ز دست جود چون بند قبا شد آستین خالی
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه دیگران با خودخواهی و دزدی از خوبیهای کریمان بهرهبرداری کردهاند، حالا دست و دل آنها در بخشش و generosity خالی مانده است و مانند آستینی شدهاند که در آن دیگر چیزی نیست.
ز بس پهلوی موج او در آیین کرم خشک است
ز دریا میکند از ننگ پهلو را زمین خالی
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و بزرگی موج او، به دلیل کرامتش، زمین از ننگ هجرت از دریا خالی میشود و کنار دریای او خشک میماند.
بود هر قطرهٔ خون، تخم آهی چون سپند اینجا
ازین ریحان مبادا باغ دل های حزین خالی
هوش مصنوعی: هر قطرهٔ خون به نوعی درختی را کاشته که در آن آتش اشک وجود دارد، مبادا این باغ دلهای غمگین از بوی خوش ریحان خالی بماند.
به غیر از حلقهٔ فتراک یارم خوابگاهی نیست
مبادا از سر من هرگز آن دامان زین خالی
هوش مصنوعی: غیر از حلقهٔ فتراک که نشان عشق یار من است، خوابگاه و آرامشی دیگر برای من وجود ندارد. مبادا این دامان زیبا هرگز از سر من خالی بماند.
سلیم از اضطراب مور عاجز، برق می خندد
ز خرمن دامن خود را برد چون خوشهچین خالی
هوش مصنوعی: سلیم به آرامی از اضطراب مورچه ناتوان است و درخشش او مانند لبخند در دماغهای از خوشهها نشان میدهد که دامنش را کشیده، مانند خوشهچینی که دستانش خالی است.