برگردان به زبان ساده
درین ره ای خضر از خار پا نمیمیری
ترا گمان که ز آب بقا نمیمیری
هوش مصنوعی: در این مسیر، ای خضر، از خارها و دردها نمیمیری. تو فکر میکنی که با آب جاودانگی نمیمیری.
زمانه راستیام یاد داد و گفت چو خضر
به دست تا بودت این عصا نمیمیری
هوش مصنوعی: زمانه به من آموخت که همانند خضر (نبی) باید به این حقیقت ایمان داشته باشم که اگر این عصا در دست دارم، تا زمانی که آن را نگه میدارم، نمیمیرم.
چو در محیط تعلق نمردی ای درویش
ز موج بیخطر بوریا نمیمیری
هوش مصنوعی: اگر نتوانستهای در vòng وابستگی و تعلقات زندگی از بین بروی، ای درویش، باید بدانی که در برابر امواج خطرناک زندگی، هنوز در امنیتی و مانند بوریا (جفتی از نی و گیاهان دیگر) نخواهی مرد.
ز جام عشق اگر آب زندگی نوشی
چو شعله در دهن اژدها نمیمیری
هوش مصنوعی: اگر از جام عشق، آب حیات را بنوشی، مانند شعلهای در دهان اژدها نمیمیری.
چنین که زهر به کار تو استخوانم کرد
به حیرتم که چرا ای هما نمیمیری
هوش مصنوعی: این بیت به احساس عمیق درد و ناامیدی اشاره دارد. شاعر قرار گرفته در وضعیتی بسیار سخت و رنجآور است و در عجب است که چرا کسی که باعث این درد و رنج او شده، که او را به شدت آزار میدهد، هنوز زنده است و نمیمیرد. این جمله نشان از شدت عواطف و رنجهای درونی شاعر دارد.
به بحر عشق چه کار است ای نهنگ ترا
به مرگ خویش چو ماهی چرا نمیمیری
هوش مصنوعی: ای نهنگ، در دریای عشق چه میکنی؟ چرا همچون ماهی به خاطر مرگ خود نمیمیری؟
ستمکشان همه از جورت ای فلک مردند
تو از برای چه ای بیوفا نمیمیری
هوش مصنوعی: ظالمین و ستمگران از ظلم و جورت تو جانباختهاند، اما تو ای بیوفا، چرا به جای آنها نمیمیری؟
به درد عشق چو نبضم مسیح دید سلیم
به خنده گفت مرا مرحبا نمیمیری
هوش مصنوعی: عشق موجب شده که نبض من شبیه مسیح زنده باشد. سلیم به شوخی گفت: خوش آمدی، تو هرگز نمیمیری.