برگردان به زبان ساده
هرکه میخواهد ترا، سامان نمیدارد نگاه
دست گلچین در رهت دامان نمیدارد نگاه
هوش مصنوعی: هر کسی که خواهان تو است، نمیتواند به درستی زندگیاش را ساماندهی کند و نمیتواند نگاهش را بر روی زیباییها و نعمتهای تو متمرکز کند.
از هنر من تیغ جوهردار ایامم، ولی
تیغ را دایم کسی عریان نمیدارد نگاه
هوش مصنوعی: من در زندگی قدرت و زیبایی خاصی دارم، اما مثل یک تیغ تیز و براقی که همیشه در دست نیست و کسی آن را در معرض دید قرار نمیدهد.
برنیاید بیرهٔ پانی ز دست اهل هند
تیر هرگز این چنین پیکان نمیدارد نگاه
هوش مصنوعی: آب را نمیتوان از دستان اهل هند برداشت؛ این تیر هرگز به این شکل به هدف نخواهد نشست.
با زلیخا ای صبا از پیر کنعانی بگو
هیچ کس معشوق در زندان نمیدارد نگاه
هوش مصنوعی: ای نسیم، به زلیخا بگو که هیچکس معشوق را در زندان نگه نمیدارد و دیدارش را از او دریغ نمیکند.
عشق عالمسوز را پروا سلیم از چرخ نیست
برق خرمن، خاطر دهقان نمیدارد نگاه
هوش مصنوعی: عشق بیحد و مرز و سوزان، برای کسی مثل سلیم که دلش از دنیای ناپایدار راحت است، اهمیتی ندارد. مانند برقی که در مزرعه میدرخشد، دهقان به آن توجهی ندارد و حواسش به کار خود است.
گهی گل است و گهی آفتاب و گاهی ماه
هزار پیشه بود جام می به مجلس شاه
هوش مصنوعی: گاهی در مجالس و محافل، زیبایی و شکوهی مثل گل وجود دارد، گاهی هم نور و گرمی آفتاب را حس میکنیم و در برخی زمانها، روشنایی و آرامش ماه را تجربه میکنیم. این حالتها به ما نشان میدهند که لذت و سروری همچون جام می در کنار پادشاه و جمعی از مهمانان، همواره در حال تغییر است و هر لحظه نقش و رنگ متفاوتی دارد.
چراغ انجمن روزگار، شاه صفی
که چرخ پیر به او راست کرد قد دوتاه
هوش مصنوعی: چراغ انجمن روزگار شاه صفی است که به خاطر قد او، زندگی و زمانه خود را به او وفق داده است.
جهان کهنه چنان دیدنش شگون دارد
که نو کند به رخش آفتاب دایم ماه
هوش مصنوعی: جهان قدیمی به گونهای است که وقتی به آن نگاه میکنیم، نشان میدهد که نور خورشید به طور دائم بر آن تابیده است و در دل این کهنگی، تازگی و زیبایی نهفته است.
به باغ از اثر هوش در سرمستی
خرام آب تماشا کند به شاخ گیاه
هوش مصنوعی: در باغ، به خاطر دیوانگی و خوشحالیام، به آرامی به جریان آب نگاه میکنم که به دور شاخ و برگ گیاهان میچرخد.
به صف کشیدن لشکر چه حاجت است او را
هزار صف شکند، بشکند چو طرف کلاه
هوش مصنوعی: نیازی به صف کشیدن لشکر نیست، او با یک حرکت ساده میتواند هزار صف را از هم بگسلد، همانطور که کلاهی بر روی سر را تکان میدهد.
نسیم، نکهت خلقش به سوی کنعان برد
گذشت از عرق یوسف آب از سر چاه
هوش مصنوعی: نسیم خوشبو، عطر این مخلوق را به سمت کنعان برد و هنگامی که از عرق یوسف گذشت، آب از بالای چاه روان شد.
شها! سلیم غباری ز آستانهٔ توست
گواه اگر طلبی، خاک درگه تو گواه
هوش مصنوعی: ای شاه! سلیم، خاک پای تو را نشانهای از شوق و ارادت خود میداند. اگر به دنبال نشانهای هستی، همین خاک درگاه تو بهترین گواه است.