برگردان به زبان ساده
روی ننمایی، نباشد تا رخت پرداخته
چند چون آیینه می نازی به حسن ساخته
هوش مصنوعی: اگر روی خود را نشان ندهی، نمیتوانم به زیباییات نگاه کنم، چون مانند آینهای هستی که به زیبایی خود مینازی.
وعده اش با دیگران، وز انتظار او مرا
خشک شد همچون صراحی، گردن افراخته
هوش مصنوعی: انتظاری که از او داشتم، باعث شده که احساس خشکی و بیحالی کنم، مثل یک کوزه خالی که دراز کشیده و دیگر نمیتواند چیزی را در خود جای دهد.
لذت زخم کهن را مرهم ای دل از تو برد
فکر تیر تازه ای کن چون حریف باخته
هوش مصنوعی: ای دل، دیگر زخم قدیمی را مداوا نکن، بلکه باید به فکر زخم تازهای باشی، مانند کسی که در بازی شکست خورده و نیاز به تجدید نظر دارد.
در سر کوی مغان، طفلی که آید در وجود
خاتم جم آورد با خود چو طوق فاخته
هوش مصنوعی: در سر کوی مغان، کودکانی میآیند که مانند جواهری گرانبها با خود دارند، درست مانند گردنبند زیبا و ارزشمندی که به دوش فاختهای باشد.
بی شکستی نیست یک مو در سراپایم سلیم
عشق، پنداری مرا از آسمان انداخته
هوش مصنوعی: بدون تردید، هیچ نواقصی در وجودم نیست و تمام وجودم عشق است. انگار که از آسمان به زمین افتادهام.