شمارهٔ ۸۶۱
سلیم تهرانی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۸۶۱
انجمن شد ز یار آبادان
هست باغ از بهار آبادان
شهر از جلوه اش خراب، ولی
کوچه ی انتظار آبادان
کرد سیرم ز نعمت دیدار
خانه ی روزگار آبادان
از نسیمم زیان رسد، که شده ست
خانه ام از غبار آبادان
ملک دلها خراب گشت سلیم
تا شد این نه حصار آبادان
شمارهٔ ۸۶۰: ای چو برگ غنچه در عهدت پر از جان آستین
شمارهٔ ۸۶۲: چون توان با غیر دل را خالی از کین ساختن
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
چکامه
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
انجمن شد ز یار آبادان
هست باغ از بهار آبادان
هوش مصنوعی: جمعی از دوستان و یاران دور هم جمع شدهاند و این جمع باعث رونق و شادابی و سرسبزی مانند باغی در بهار است.
شهر از جلوه اش خراب، ولی
کوچه ی انتظار آبادان
هوش مصنوعی: شهر به خاطر زیباییاش ویران شده، اما کوچهای که به انتظار نشسته، همچنان پررونق و آباد است.
کرد سیرم ز نعمت دیدار
خانه ی روزگار آبادان
هوش مصنوعی: دیدن خانهای آباد و پرخیر و برکت، مرا از نعمتها سیراب کرد.
از نسیمم زیان رسد، که شده ست
خانه ام از غبار آبادان
هوش مصنوعی: نسیم هم برای من ضرر دارد، چون خانهام از گرد و غبار آبادان پر شده است.
ملک دلها خراب گشت سلیم
تا شد این نه حصار آبادان
هوش مصنوعی: پادشاهی دلها و احساسات سلیم از بین رفت و اینجا دیگر آن حصار آباد و مستحکم نیست.