برگردان به زبان ساده
سوی خم می این دل مخمور فرستیم
پروانه ی خود را به سوی طور فرستیم
هوش مصنوعی: دل شیدای ما را به طرف شرابخانه میفرستیم و پروانهی وجود خود را به سوی کوه طور روانه میکنیم.
از صحبت هم، ذوق بود تنگدلان را
برخیز سلیمان که پی مور فرستیم
هوش مصنوعی: از گفتگو هم، احساس خوشی در دل تنگدلان وجود دارد. ای سلیمان، برخواست که ما پیامی برای تو میفرستیم.
ساقی ز سفال سر خم باده به ما ده
تا ساغر چینی سوی فغفور فرستیم
هوش مصنوعی: نوشیدنیریز، از جام سفالی خود بادهای به ما بده تا ما نیز یک جام چینی را به سوی پادشاه بفرستیم.
سروی چو تو در گلشن فردوس ندیده ست
در جلوه درآ تا ز پی حور فرستیم
هوش مصنوعی: هیچ درخت خوشقد و قامت و زیبایی مانند تو را در باغ بهشت ندیدهام. بیا و خودت را نشان بده تا به خاطر تو، حوریان را به سوی تو بفرستیم.
مشتاق ترا تحفه همین عرض نیاز است
جان خود چه بود تا ز ره دور فرستیم
هوش مصنوعی: من برای تو عشق و ارادت خود را ابراز میکنم و همین درخواست و نیازم را به تو تقدیم میکنم. جانم چه ارزشی دارد که بخواهم آن را از دور برای تو بفرستم؟
دل را به سوی کوی تو، چون طفل دبستان
از بس ز تو رنجیده، به صد زور فرستیم
هوش مصنوعی: دل ما به سوی خانه تو، مانند کودکی که از مدرسه آسیب دیده، با همهی سختیها و زحمتها روانه میشود.
از نیش حریفان جهان تا شود آزاد
دل را به نهانخانه ی زنبور فرستیم
هوش مصنوعی: برای رهایی از آزار دشمنان و حریفان، دل را به مکانی امن و پنهان مانند لانه زنبور میفرستیم.
ما را بجز از روح نظیری نشناسد
فیروزه ی خود را به نشابور فرستیم
هوش مصنوعی: ما را جز یک روح شبیه خود نمیشناسد، ما نیز فیروزه خود را به نشابور میفرستیم.
خواندیم سلیم این غزل تازه به حاسد
تا مرهم الماس به ناسور فرستیم
هوش مصنوعی: ما این غزل تازه را برای دشمن خواندیم تا بتوانیم جراحتش را با زیبایی و ارزش بهبود ببخشیم.