برگردان به زبان ساده
ز مستی بر دم تیغ شهادت هر زمان غلتم
به روی سبزه موج آب چون غلتد؟ چنان غلتم
هوش مصنوعی: از سر شور و شوق، هر لحظه بر لبهی تیغ شهادت غلت میزنم، مانند آنکه روی سبزه و در موج آب غلت میزنم. اینطور غلت میزنم.
درین وادی که هر نقش قدم سرچشمهٔ خضریست
به خاک از تشنگی تا چند چون ریگ روان غلتم
هوش مصنوعی: در این منطقهای که هر نشانهای از زندگی و سرسبزی به چشم میخورد، برای مدتی طولانی بر زمین تشنه میچرخم و مانند ریگی که روان است، بیهدف حرکت میکنم.
غریبی آن چنان دارد مهیا برگ عیشم را
که میافتم به روی گل اگر از آشیان غلتم
هوش مصنوعی: غریبی به حدی برایم آماده است که وقتی به لذت و خوشی نزدیک میشوم، انگار میخواهم مثل یک پرنده روی گل بنشینم و از آشیانهام دور شوم.
شکسته رنگی اهل درد را سامان رعناییست
چو هندو گر خودآرایی کنم بر زعفران غلتم
هوش مصنوعی: رنگهای دلنازک و شکستهی اهل درد، با زیبایی خاصی در هم آمیخته شده است. اگر من نیز مانند هندوها به خود بیفتم و خود را بیارایم، چنانکه بر زعفران میغلتید.
به تیغ کوه چون ابر بهاری سینه میمالم
نیم شبنم که گل بستر کنم بر روی آن غلتم
هوش مصنوعی: من مانند ابری بهاری بر کوه سینه میمالم و در نیمه شب، میخواهم گلهای رنگارنگی بر روی آن پهن کنم و بر آن غلت بزنم.
به روی یکدگر مستان چو موج آب میغلتد
بده پیمانه، ای ساقی، که من هم آنچنان غلتم
هوش مصنوعی: مستان مثل موجهای آب بر روی هم میغلتند. ای ساقی، پیمانه را به من بده، چون من هم میخواهم مثل آنها بچرخم و غوطهور شوم.
سلیم از پیکرم جز داغ دل ظاهر نمیگردد
به هر جانب که همچون قرعه زار و ناتوان غلتم
هوش مصنوعی: دردی جز زخم دل از من نمایان نمیشود و در هر سو که نگاه میکنم، مثل دانههای بذر که از ضعف به زمین میغلتند، من هم سرگردان و ناتوان هستم.