برگردان به زبان ساده
رفت آن شمع و ز حسرت شد لب پیمانه خشک
برگ گل شد در چمن همچون پر پروانه خشک
هوش مصنوعی: شمعی که نورش زندگیبخش بود، رفت و حالا پیمانه به خاطر نبودنش خشک شده است. گلها در باغ به حالتی خشک و پژمرده درآمدهاند، همچون پروانهای که دیگر پرواز نمیکند.
از وصال او مرا آبی به روی کار بود
پنجه ام بی زلف او شد همچو دست شانه خشک
هوش مصنوعی: از داشتن وصال محبوب، زندگیم رنگ و بویی دارد. بدون زیبایی و موهای او، دستانم بیحال و بیروح شدهاند، مانند شانهای خشک و بیاستفاده.
صد شکایت در دل، اما لب ندارد زان خبر
در درون خانه سیل و آستان خانه خشک
هوش مصنوعی: درد و مشکلات زیادی در دل دارم، اما هیچکس از آنها باخبر نیست. درون خانه، مشکلات و نگرانیها بسیار است، اما در ظاهر همه چیز آرام و بیخبر به نظر میرسد.
گریه از جوش و خروش آسیا آید مرا
حیرتی دارم که چون گردیده چشم دانه خشک
هوش مصنوعی: از صدای غرش و جنبش آسیابی که در حال کار است، اشک در چشمانم جاری میشود. در این لحظه، به حیرت افتادهام که چطور دانههای خشک، تبدیل به چشمی میشوند.
از تغافل های ابر نوبهاری در چمن
غنچه شد همچون دماغ بلبل دیوانه خشک
هوش مصنوعی: از بیتوجهی ابرهای بهاری، در چمن گل غنچهای باز شد، شبیه به بینی بلبل دیوانهای که خشک شده است.
کی توانم برگرفتن یک قدم از جای خویش؟
چون خم می پای من گردیده در میخانه خشک
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم حتی یک قدم از جایی که هستم بردارم؟ زیرا پای من به خاطر خم شدن در میخانهای خشک، به زمین چسبیده است.
یک دم از آوارگی ایام نگذارد سلیم
تا چو آیینه کنم آب و عرق در خانه خشک
هوش مصنوعی: سلیم هرگز اجازه نمیدهد که حتی یک لحظه از آوارگی روزگار گذر کند، تا بتواند مانند یک آینه، آب و عرق را در خانه خشک کند.