برگردان به زبان ساده
شکوه ی احباب را نتوان به خود مشکل گرفت
تا زبان باشد، نمی باید سخن در دل گرفت
هوش مصنوعی: نمیتوان به خاطر مشکلات و شکایتهای دوستان، زبان را در کام گرفت و سکوت کرد. هر وقت که زبان باز است، باید به جای نگه داشتن ناراحتیها در دل، بهتر است صحبت کرد.
بیخودی در وصل از من انتقام خود کشید
داد دل از کشتی ما موج در ساحل گرفت
هوش مصنوعی: در حالی که در عشق به سر میبرم، ناخواسته دلم از این وصل آسیب میبیند و مانند موجی که به ساحل میخورد، بیصبرانه به شکایت و ناله پرداختهام.
عشق از قید گرانجانی مرا آزاد کرد
همچو برق از جا جهد، آتش چو در کاهل گرفت
هوش مصنوعی: عشق من را از بندهای سنگین رها کرد، مانند رعد و برق که به سرعت از مکان خود جست و خیز میکند، و همچون آتش که به سریعترین حالت در کاه نفوذ میکند.
زان بود در حشر از اجر شهادت بی نصیب
کز تپیدن خونبهای خویش را بسمل گرفت
هوش مصنوعی: به خاطر همین بود که در قیامت از پاداش شهادت بینصیب ماند، چون خونبهای خود را به خاطر ناتوانی و سکوت در برابر ظلم از دست داده بود.
در سراغ کوی او از کعبه خواهم همتی
از برای راه باید توشه در منزل گرفت
هوش مصنوعی: برای رسیدن به معشوق، از کعبه طلب یاری میکنم، زیرا برای این سفر نیاز است که در سفرهٔ راه، توشهای فراهم کنم.
دل کجا ماند، سراپای مرا چون عشق سوخت
حال پروانه مپرس آتش چو در محفل گرفت
هوش مصنوعی: دل من کجا رفته است، وقتی که عشق وجود مرا مانند پروانه سوزانده است. حال اینکه پروانه در آتش عشق میسوزد را نپرس، چرا که شعلهها در محفل روشن شدهاند.
هستی ما کی حریف عشق می گردد سلیم
پیش راه سیل را نتوان به مشتی گل گرفت
هوش مصنوعی: وجود ما هرگز نمیتواند با عشق مقابله کند. هیچکس نمیتواند مانع جریان سیل شود، فقط با چند گل نمیتوان آن را کنترل کرد.