برگردان به زبان ساده
بجز نسیم که آن زلف تابدار شکست
نخورده است سپاهی ز یک سوار، شکست
هوش مصنوعی: تنها نسیمی که با زلفهای تابدارش نازک و شکننده است، از یک سوار شکست خورده خبر میدهد.
نمی شود به شکست کسی دلم راضی
شکست رنگ به رویم، اگر خمار شکست
هوش مصنوعی: دل من از دیدن شکست دیگران راضی نیست و اگر خودم هم در حال شکست باشم، این موضوع رنگی از خوشحالی به روی من نمیآورد.
به سوی باغ اگر پا گذاشتم بی تو
ز سرگرانی هر غنچه، شاخسار شکست
هوش مصنوعی: وقتی به سمت باغ میروم و تو در کنارم نیستی، به خاطر شوق و شادی هر گل، شاخهها به هم میشکنند.
ز مومیایی می کی درست می گردد؟
که همچو غنچه دلی دارم و هزار شکست
هوش مصنوعی: میپرسم که آیا میتوان با مومیایی کردن شراب، دل شکستهام را درمان کرد؟ من دلی دارم که شبیه غنچه است و پر از درد و زخمهای فراوان.
ز بس که گریه برد لخت دل به دامانم
گمان بری که مرا شیشه در کنار شکست
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه بارها و بارها گریه کردهام، قلبم به شدت آسیبدیده و به نوعی در دامنم آغشته به درد و رنج است. ممکن است تصور کنی که من مانند شیشهای هستم که در کنار شکستهها قرار گرفتهام.
به پیش زاهد و می خواره انفعالی نیست
مرا که داد خزان توبه و بهار شکست
هوش مصنوعی: من در برابر نصیحتهای زاهد و مینوشها هیچ واکنشی ندارم، چون زمان توبهام به پایان رسیده و دوران شکوفاییام از بین رفته است.
حریف نیست دلم اضطراب عشق ترا
ز تاب زلزله افتد به کوهسار شکست
هوش مصنوعی: دل من در عشق تو بسیار ناآرام است و این احساس شدت و قدرتی دارد که حتی کوههای بزرگ را هم ممکن است متزلزل کند و بشکند.
سلیم، حیف ز آیینه ی دلی کز مهر
به دوست دادم و گفتم نگاه دار، شکست!
هوش مصنوعی: در این ابیات، گوینده از دل پاک و معصوم خود که به خاطر عشق و محبت به دوست آسیب دیده، یاد میکند. او به این نکته اشاره دارد که چگونه عشقش به دوست باعث شده که قلبش شکسته شود و این شکست به نوعی تاسفآور است. این دل بیگناه و احساساتی که در آن وجود داشت، با محبتش به دوست آسیب دیده و حالا حسرت و غم را تحمل میکند.