برگردان به زبان ساده
در دلم بگذشت و چشمم اشک بیتابانه ریخت
زاهدی را گویی از کف سبحهٔ صد دانه ریخت
هوش مصنوعی: در دل من احساسی عمیق و دردناک شکل گرفت و چشمانم ناخودآگاه پر از اشک شد. انگار که زاهدی در حال از دست دادن دانههای تسبیحش باشد و هیچ کنترلی بر اوضاع نداشته باشد.
خانه ام با سوختن خو کرده، گویا روزگار
رنگ این ویرانه از خاکستر پروانه ریخت
هوش مصنوعی: خانهام با سوختن عادت کرده، به نظر میرسد روزگار رنگ این خرابه را از خاکستر پروانه میریزد.
دست عقل از حلقهی آشفتگانم دور کرد
همچو مویی کز سر زلف بتان از شانه ریخت
هوش مصنوعی: عقل مرا از جمعیتی که در آن بینظمی و آشفتگی بود، دور کرد، مانند مویی که از موهای زیبا بر روی شانه میافتد.
از سر دنیا دل من خوش به آسانی گذشت
مشت خاکی گویی از دامان این دیوانه ریخت
هوش مصنوعی: دل من از تمام سختیهای دنیا به آسانی عبور کرد، مثل اینکه تکهای خاک از دامن این دیوانه افتاد.
نیست ممکن کز سرشک دیده، دل رامم شود
چند بتوان در ره مرغ هوایی دانه ریخت
هوش مصنوعی: غصه و اندوهی که از اشک چشم میریزد باعث نمیشود که دل من آرام بگیرد. چقدر میتوان در راه پرواز آزادی برای مرغ خیال دانه پاشید؟
چشم مست او نگاهی کرد سوی من سلیم
در بن هر موی من پنداشتی پیمانه ریخت
هوش مصنوعی: چشم زیبا و جستوخیز او به من نگاهی انداخت، و همین نگاه او به گونهای بود که گویی هر رشته موی من مثل یک پیمانه پر از شراب است.