برگردان به زبان ساده
چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت
که گریه شد عرق شرم و از جبینم ریخت
هوش مصنوعی: به خاطر گریهی من، اشک دوست نزدیکم هم ریخت و آنقدر که من اشک ریختم، عرق شرم از پیشانیام جاری شد.
فلک موافق هر طبع دید صاف مرا
ازان چو ساغر خورشید بر زمینم ریخت
هوش مصنوعی: آسمان به خوبی هر ذاتی را دید و برای من صاف و روشن شد، مانند اینکه خورشید در حال ریختن نورش بر زمین است.
به من ز عشق تو گردید زندگانی تلخ
چه زهر بود که دوران در انگبینم ریخت
هوش مصنوعی: زندگی من به خاطر عشق تو بسیار تلخ شده است، مثل اینکه کجایی زهر در زندگیام ریخته باشد، در حالی که گویی این تلخی باید مانند عسل میبود.
گذشتم از تو چنان آستین فشان آخر
که داغ عشق تو چون گل ز آستینم ریخت
هوش مصنوعی: من از تو گذشتم به گونهای که وقتی دستم را بلند کردم، نشان عشق تو همچون گلی از آستینم فرو افتاد.
چنان سلیم به ننگ است نامم آلوده
که همچو قطره ی خون، آب از نگینم ریخت
هوش مصنوعی: نام من به قدری شرمآور است که مانند قطرهای خون، آب از نگین من میریزد.