برگردان به زبان ساده
کدام گل که به دامن ز نوبهارم نیست؟
ولی چه سود که دستی به آن نگارم نیست
هوش مصنوعی: کدام گلی وجود دارد که در بهار از دامن من نیفتاده باشد؟ اما چه فایده دارد که من دسترسی به آن زیبایی ندارم؟
به راه وعده مرا سوخت، گر لبش امشب
هزار بوسه دهد، مزد انتظارم نیست
هوش مصنوعی: اگرچه او در این شب هزار بار لبهایش را ببوسد، اما هیچ کدام از اینها برای من جبران درد انتظارم را نمیکند. در نتیجه، وعدهاش من را به شدت سوخته و ناتوان کرده است.
شهید عشقم و از سوز دل چو خاکستر
به غیر شعله گلی بر سر مزارم نیست
هوش مصنوعی: من عاشق شدهام و از درد دل مانند خاکستر هستم. به جز شعلهای از عشق، گلی بر سر مزارم وجود ندارد.
گل پیاده ام و شادم از سبکباری
که چون نسیم چمن، هر خسی سوارم نیست
هوش مصنوعی: من مانند یک گل در کنار زمین هستم و از سبکی خود خوشحالم، زیرا مثل نسیم درختان، هیچ بار اضافی بر دوش ندارم که بخواهد مرا سنگین کند.
ز بی دلی به اسیران عشق رشک برم
حریف باخته ام، مایه ی قمارم نیست
هوش مصنوعی: من به خاطر نداشتن دل، به عاشقانی که در عشق گرفتار شدهاند، حسرت میزنم. حسرتی دارم که به دوستانم باختهام و باید بگویم که من خودم در این بازی قلبی چیزی برای باختن ندارم.
سلیم منفعل از باغبان خویشتنم
که برگ سبزی در دست شاخسارم نیست
هوش مصنوعی: من در حالتی سست و بیحال قرار دارم و مثل یک باغبان هستم که نمیتواند هیچ برگی از درختش بچیند و چیزی برای نشان دادن ندارد.