برگردان به زبان ساده
چشم او از دست نرگس، جام مخموری گرفت
کاکلش از زلف سنبل، چین مغروری گرفت
هوش مصنوعی: چشم او تحت تأثیر زیباییهای نرگس، مثل جامی پر از شراب، شگفتزده و مسحور شده است. همچنین، رشتههای موی او که مانند زلف سنبل است، به زیبایی خاصی پیچیده شده و اصالت و جذابیت خاصی به او بخشیده است.
شوخی آتش نمی دانست آن کز بیم آب
نامه را در موم همچون شمع کافوری گرفت
هوش مصنوعی: شوخی آتش نمیدانست که به خاطر ترس از آب، نامهای را در موم مانند شمعهای معطر نگهداری کرده است.
خامه ی نقاش را ماند سرانگشت گدا
بس که مو از لقمه ی چینی فغفوری گرفت
هوش مصنوعی: نقاشی که قلمش را به کار میبرد، مانند انگشت یک گدا شده است، چون به اندازهای مو از لقمهی چینی فغفوری برداشت کرده که کارش دچار مشکل شده است.
دل به اقلیم عدم نزدیکتر شد از وجود
همچو عنقا بس که از اهل جهان دوری گرفت
هوش مصنوعی: دل احساس میکند که به دنیای عدم و نیستی نزدیکتر شده و از وجود و زندگی چنان دور افتاده که مانند پرندهای افسانهای (عنقا) از اهل و عالم دوری گزیده است.
از جفای اهل عالم یک نفس فارغ نه ایم
وای بر دیوانه ای کو جا به معموری گرفت
هوش مصنوعی: که از ظلم و بیرحمیهای مردم هیچگاه آسوده و بیخبر نیستیم. افسوس بر دیوانهای که در بین مردمی که در حال عیش و خوشی هستند، به زندگی پرداخته و غافل است.
کوهکن شد کامیاب از صحبت شیرین سلیم
در محبت هر که کاری کرد، مزدوری گرفت
هوش مصنوعی: کوهنورد با گفتوگو و محبت شیرین سلیم به موفقیت رسید. هر کسی در انجام کارهایش به پاداش و جبران میرسد.