برگردان به زبان ساده
دل رمیده ام از خنده ی تو بیزار است
به دیده موج قدح، می گزیده را مار است
هوش مصنوعی: دل من از خندهات ناخوش است و از آن بیزار است. در چشمانم همچون موجی از شراب، سمی پنهان شده که مثل مار به جان میآید.
فزود زردی رخسارم از می گلگون
که باده رنگ مرا آب زعفران زار است
هوش مصنوعی: رنگ چهرهام از شراب قرمز بیشتر شده است، چون رنگ بادهای که مینوشم، شبیه به آب زعفران است.
مسیح را نگذارد برون ز خانه ی خویش
که آفتاب ز عشقت همیشه بیمار است
هوش مصنوعی: مسیح را اجازه نمیدهد که از خانهاش بیرون برود، زیرا آفتاب عشق تو همیشه در حال آسیب و بیماری است.
به سر نمانده ز پیری مرا هوای لباس
به فرق، موی سفیدم چو شمع دستار است
هوش مصنوعی: زمانی که پیری به سراغم آمده و دیگر آرزویی برای جوانی ندارم، تنها هوای لباس به سر دارم. موی سفیدم مانند شمعی است که بر روی دستار قرار دارد.
ز گفتگوی لب او مپرس حال مرا
که پا پر آبله و راه در نمکزار است
هوش مصنوعی: از صحبتهای او حال مرا نپرس، زیرا که پایم پر از تاول است و راهی که میروم نمکی و دشوار است.
دل شکسته ام از جور پاجیان خون شد
چو هند، هر نفر هند هم جگرخوار است
هوش مصنوعی: دل شکسته من از ظلم و ستم کارگزاران به شدت رنج میکشد و مانند هند، هر کسی در این وضعیت به نوعی آسیبپذیر و دشوار است.
سلیم از بد و نیک جهان همین دانم
که هر چه هست درین کارخانه در کار است
هوش مصنوعی: من از خوبیها و بدیهای این دنیا فقط میدانم که هر چیزی در این مکان در حال انجام است.