برگردان به زبان ساده
شوق دام زلف او دلگیر باغم کرده است
بی رخ او، صحبت گل بی دماغم کرده است
هوش مصنوعی: عشق و desire او به قدری مرا شاداب کرده که غم هایم را فراموش کردهام. اما وقتی او را نمیبینم، حتی دیدن گلها هم برایم بیمعنا و بیاحساس شده است.
بلبل و پروانه می جوشد به هم در محفلم
عشق گویی روغن گل در چراغم کرده است
هوش مصنوعی: در جمع من، بلبل و پروانه با هم شور و شوقی دارند، گویی عشق همچون روغن گل در چراغ من روشنایی میبخشد.
داغ دل از مستی ام افزود، گویی روزگار
لاله را افشرده و می در ایاغم کرده است
هوش مصنوعی: دل من از حالت مستی داغتر شده است، گویی زمانه گل لاله را فشرده و شراب را در جان من ریخته است.
چون فتیله هیچ کس بر مدعای خود نسوخت
عیش این آتش به جان افتاده، داغم کرده است!
هوش مصنوعی: از آنجایی که هیچکس به دعوی و ادعای خودش اهمیت نداد، این آتش که به جانم افتاده، مرا داغ کرده و به شدت آزار میدهد!
پیش ازین، مژگان چشم دوستان بودم سلیم
ضعف طالع این زمان موی دماغم کرده است
هوش مصنوعی: پیش از این، مانند مژگان چشم دوستان بودم، اما اکنون به دلیل ضعف شرایط، تبدیل به معضلی برای آنها شدهام.