برگردان به زبان ساده
زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است
لعل لب تو شیر ز شکر گرفته است
هوش مصنوعی: موهای تو بویی شبیه به خوشبوکننده گرانبها دارد و لبانت به نرمی و شیرینی شکر میمانند.
با ما چنان که بود دلت، نیست این زمان
آیینه ی تو صورت دیگر گرفته است
هوش مصنوعی: با ما مثل گذشته رفتار نکن، زیرا اینک دل تو تغییر کرده و جلوه ی دیگری پیدا کرده است.
مکتوب وصل را دلم از شوق همچو طفل
صد بار خوانده و دگر از سر گرفته است
هوش مصنوعی: دل من به خاطر شوق، نامه وصال را مثل یک کودک بارها خوانده و دوباره شروع کرده است.
سرو از برای خویش در ایام قد او
تعلیم نوحه را ز صنوبر گرفته است
هوش مصنوعی: سرو برای خود در روزهای جوانی، چگونگی نوحهخوانی را از صنوبر آموخته است.
آیینه می کند ز جهان آبرو طلب
با آنکه عبرتی ز سکندر گرفته است
هوش مصنوعی: آیینه نشان میدهد که چطور میتواند از واقعیتهای جهان اعتبار و آبرو بخواهد، با وجود اینکه تجربهای از زندگی سکندر را داشته و باید عبرت بگیرد.
بر من ترحم است نه بر گل، که عمر را
من مفت دادم از کف و او زر گرفته است
هوش مصنوعی: بر من ترحم میشود نه بر گل، چرا که من عمر خود را بیدلیل به هدر دادهام و او در عوض زندگیاش را ارزشمند و پر از زیبایی سپری کرده است.
تنها نه اعتراض کند موج این محیط
هر قطره نکته ای به شناور گرفته است
هوش مصنوعی: این محیط تنها به خاطر نارضایتی خود از موجها نیست؛ بلکه هر قطره آب هم یک نکته یا پیام خاصی را در خود دارد که به آن اشاره میکند.
دارند نسبتی، که ز ناهید، آسمان
دختر به تاک داده و دختر گرفته است
هوش مصنوعی: آنها نسبتی دارند که آسمان، دختر ناهید را به تاک داده و خودش دختر دیگری را گرفته است.
واعظ ز بس که عاشق منبر بود، دلش
در سینه شکل بار صنوبر گرفته است
هوش مصنوعی: واعظ به خاطر عشق و علاقهاش به منبر و سخنرانی، درونش سنگینی و اضطراب دارد و قلبش مثل دانههای بار صنوبر فشرده و محصور شده است.
یارب چه گل شکفته ز مکتوب ما، که باز
باد صبا ملول و کبوتر گرفته است
هوش مصنوعی: خدایا، چه گل زیبایی از نامه ما شکفته است که حالا نسیم صبح با دلتنگی و کبوتر افسردهای روبرو شده است.
چون لشکر شکسته بر اطراف عارضش
هر تار زلف او ره دیگر گرفته است
هوش مصنوعی: هر تار موی او مانند سربازانی که در محاصره هستند، به سمتی منحرف شده است و در اطراف چهرهاش پراکنده شدهاند.
هرگز کسی نیافته ره در حریم وصل
بیهوده چند حلقه زنی، در گرفته است
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته به سرای وصال دست یابد، تنها با بیهوده زدن چند حلقه بر در، راهی را نپیموده است.
باز از هوای شعله ی رخساره ای، سلیم
چون شمع کشته، سوختن از سر گرفته است
هوش مصنوعی: دوباره به خاطر زیبایی چهرهای، سلیم مانند شمعی که سوخته، از نو شروع به سوختن کرده است.