برگردان به زبان ساده
به بند زلف آن دلبر دلم همراه جان مانده
به دامی مانده مرغی لیک با هم آشیان مانده
هوش مصنوعی: به زلف آن معشوق گرفتار شدهام، همچون پرندهای که در قفس گرفتار است، با این حال هنوز به عشق او وابستهام و در کنار او زندگی میکنم.
تا تو رفتی جفا با من کنی من مردم و شادم
که در دل حسرت جور منت ای آسمان مانده
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی و با من بدی کردی، من از غم و اندوه زندگی خودم را از دست دادم، اما در دل هنوز شاد هستم که به یاد تو و دشواریهایی که کشیدم، زندهام.
نباید کرد عیب آن را که شد در خانقه ساکن
همینش بس که دور از درگه پیرمغان مانده
هوش مصنوعی: نمیتوان به کسی که به خانقاه پناه برد، ایرادی گرفت. همین که او از درگاه پیرمغان دور مانده، کافی است.
به گوش او ندارد هیچ با بانگ جرس فرقی
فغان خسته ای کاندر قفای کاروان مانده
هوش مصنوعی: صدای جرس به گوش او هیچ تفاوتی ندارد، او تنها صدای جانفرسای خودش را میشنود که در پی کاروانی مانده و خسته است.
برد گلچین گل ای بلبل چه از باد خزان نالی
کدامین گل که در گلزار تا فصل خزان مانده
هوش مصنوعی: ای بلبل، چرا از باد خزانی که میوزد شکایت میکنی؟ گلچین را بچین، زیرا چه گلی در گلزار باقی مانده که تا فصل خزان دوام بیاورد؟
زدوری کردن از من او زدور از او نمودن من
هم آن از روی من هم من خجل از روی آن مانده
هوش مصنوعی: او از من دوری کرد و من هم از او دوری کردم. حالا من از دوری او شرمندهام و خودم را خجل میبینم.
بود ز آن لب (سحاب) اینک عیان سر چشمه ی حیوان
چه غم از چشم کس گر چشمهٔ حیوان نهان مانده
هوش مصنوعی: دریایی از زیبایی و صفا از آن لبان، اکنون به وضوح مشخص است. چه دردی دارد اگر چشمهٔ زندگی پنهان بماند و کسی آن را نبیند؟