برگردان به زبان ساده
ز خاک کویش ای دل گاهگاهی دیده روشن کن
وگر ز آن هم نهای خرسند یاد از حسرت من کن
هوش مصنوعی: ای دل، گاهی از خاک آن جا نگاهی بیفکن و اگر حتی از آنجا هم خوشحال نیستی، لااقل به یاد حسرت من باش.
پی آسایش ای مرغ چمن در دام مسکن کن
شوی هر گه که دل تنگ از اسیر یاد گلشن کن
هوش مصنوعی: ای پرندهی خوشبختی، برای آسایش خود در آشیانهات بمان. هر زمان که دلتنگ یاد گلزار شدی، به یاد آن مکان زیبا باش و احساس آزادی کن.
به آن حالم که در دل داشت شوق دیدنش عمری
کنون ای همدم از بالین من برخیز و شیون کن
هوش مصنوعی: دلش میخواهد که از شوق دیدار کسی که به او علاقه دارد، فریاد برآورد. اما اکنون از او میخواهد که از کنارش بلند شود و برای این عشق و احساساتش ناله و فریاد کند.
به کیش دوستی منع رقیبان غایتی دارد
که میگوید تمام خلق را با خویش دشمن کن
هوش مصنوعی: در راه دوستداشتن، محدودیتی برای رقبای دیگر وجود دارد؛ بهطوریکه میگوید باید با تمام افراد خلق، دشمنی کرد.
به رغم من به بزم غیر شبها تا سحر ماندی
به ز غم غیر هم گاهی نگاهی جانب من کن
هوش مصنوعی: با وجود مخالفت من، تو در مجالس دیگر تا صبح میمانی. گاهی اوقات که احساس غم نمیکنی، نگاهی به من نیز بینداز.
گر از سنگ جفا ای طایر دل ایمنی خواهی
به هر بامی که بینی عزتی داری نشیمن کن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از مشکلات و سختیها در امان باشی، باید در هر مکانی که حس میکنی عزت و احترام داری، زندگی کنی.
به باغ دوستی هر گل کز آب دیده پروردی
(سحاب) از دیده مانند منش اکنون به دامن کن
هوش مصنوعی: در باغ دوستی، هر گلی که با اشک خود پرورش دادی، اکنون مانند چشمان من، آن را به دامن بیاور.