برگردان به زبان ساده
تا برده سیه کاری زلف تو زراهم
پیداست که چون میگذرد روز سیاهم
هوش مصنوعی: زلف سیاه تو مانند سایه بر زندگی من تاثیر گذاشته و نشان میدهد که هر روزی که میگذرد، سیاهی و تیرگی در دلم بیشتر میشود.
دردا که بمردم به شب هجر و کنون هست
از درد فراق تو بتر شرم گناهم
هوش مصنوعی: ای کاش در شب جدایی از تو میمردم، اما اکنون دردی که از دوریات دارم، به مراتب بیشتر است و مرا به خاطر گناهم به شدت شرمنده میکند.
نه جرأت دیدار و نه یارای نگاهی
گیرم که دهد کس به سر کوی تو راهم
هوش مصنوعی: نه میتوانم جرأت کنم که تو را ببینم و نه قدرت این را دارم که نگاهی به تو بیندازم، چون هیچکس به من اجازه نمیدهد که به کوی تو بروم.
از ابر چه فیضی رسد از برق چه آفت
بر من که در این باغ نروئیده گیاهم؟
هوش مصنوعی: از ابر چه خیری به من میرسد و از برق چه آسیبی به من میخورد، در حالی که من در این باغ هیچ گیاهی نمیرویم؟
صد ناوک دلدوز به ترکش ز چه دارد
ترکی که به خاک افگند از نیم نگاهم؟
هوش مصنوعی: چرا تو، با کمانت، به زخمی که میزنی اهمیت میدهی، وقتی که تنها یک نگاه من میتواند تو را به زمین بیندازد؟
خوانند (سحابم) ولی ار فیض من این است
ای وای بر آن تشنه که آید به پناهم
هوش مصنوعی: من سحابی هستم که میخوانند، اما اگر تنها فایده من این باشد، افسوس بر آن تشنهای که به سایهام بیاید.