برگردان به زبان ساده
جز خانه ی دل منزل جانانه ندانم
کس را بجز او صاحب این خانه ندانم
هوش مصنوعی: جز خانهی دل، جایی را نمیشناسم که در آن کسی باشد. جز او، کسی را نمیشناسم که صاحب این دل باشد.
امروز که گویند تو در خانه ی مائی
از بی خودی شوق ره خانه ندانم
هوش مصنوعی: امروز که میگویند تو در خانه ما هستی، از روی بیدلی و شوق نمیدانم چطور به خانه بروم.
از خال تو افتاده بدام ار چه بود باز
مرغ دل من مایل این دانه ندانم
هوش مصنوعی: هرچند که بر اثر زخم خال تو به دام افتادهام، اما نمیدانم چرا دل من همچنان به این دانه (عشق یا زیبایی) جذب شده است.
عیبم مکنید ار رهم افتاد به مسجد
کامروز زمستی ره میخانه ندانم
هوش مصنوعی: لطفاً اشتباهات مرا نادیده بگیرید اگر امروز به مسجد رفتم، اما نمیدانم راه میخانه کجاست.
عجبی عجب از تو به مرا هست و علاجش
جز اینکه کشم یک دو سه پیمانه ندانم
هوش مصنوعی: عجب که من از تو در درد و مشکلی هستم و راه حلش را نمیدانم جز اینکه چند پیمانه از شراب بنوشم.
افسانه ی بی خواب همی خواهد و اکنون
از من که بجز درد دل افسانه ندانم
هوش مصنوعی: حکایت بیخوابی را میخواهد و اکنون نمیداند از چه بگوید جز درد دلش.
زینسان که (سحاب) اینهمه دل بسته به هر موی
جز این که بر آن زلف زند شانه ندانم
هوش مصنوعی: اینگونه که باران به هر موی شما دل بسته است، جز این که بر آن زلف شما شانه بزنم، هیچ راهی نمیشناسم.