برگردان به زبان ساده
شاه دین برگشت اندر خیمهگاه
تا نماید ملک را تفویض شاه
هوش مصنوعی: شاه دین به خیمهگاه برگشت تا به ملک نشان دهد که سلطنت را به دیگری واگذار کرده است.
کودکان پاک معصوم از جناح
چونکه بشنیدند بانگ ذوالجناح
هوش مصنوعی: کودکان بیگناه و پاک وقتی صدای ذوالجناح را شنیدند، متوجه شدند.
جملگی از خیمه بیرون ریختند
خوش به دامانش چو گرد آویختند
هوش مصنوعی: همه به سرعت از خیمه خارج شدند و به دور او جمع شدند، مانند گردی که به یک دامن میچسبد.
همچو لوح معتدل دامان شاه
کسرها ر ا داد اندر خویش راه
هوش مصنوعی: مانند لوحی متعادل، سرزمین شاهی کسری را در خود جای داده و به آن مسیر و راهی داده است.
گشت از آن پروانگان خسته جان
دامن آن شمع دین پروانه دان
هوش مصنوعی: از آن پروانگان که جانشان خسته شده، دامن آن شمع دین را به عنوان پروانه بشناس.
آری آنان کز دو کون آواره اند
دائماً غم پرور و غم خواره اند
هوش مصنوعی: بله، آنان که از دو جهان رنجیده و آوارهاند، همیشه در غم و اندوه زندگی میکنند و دچار مشکلات هستند.
بیمکان گردیده از فرمان حق
جایشان نبود به جز دامان حق
هوش مصنوعی: بیمکان شدهاند و به خاطر اراده الهی جایی برای آنها جز در آغوش حق وجود ندارد.
وآن زنان مستمند ناتوان
همچو پروانه به دورش پر زنان
هوش مصنوعی: زنانی که نیازمند و ناتوان هستند، مانند پروانههایی به دور او پرواز میکنند.
ذوالجناح عشق از سر تا به دُم
زیر بوسه آل عصمت گشت گم
هوش مصنوعی: اسب عشق، از سر تا دمش زیر بوسههای آل عفت گم شد.
ناله زینب(س) نمیآید به گوش
اندر اینجا رفته پنداری ز هوش
هوش مصنوعی: زینب (س) در اینجا فریادی ندارد و انگار از هوش رفته است.
نیست زینب(س) وقت بی هوشی تو
تنگدل شد شه ز خاموشی تو
هوش مصنوعی: زینب (س) زمانی که تو بیهوش هستی، دل شاه بر اثر سکوت تو تنگ و ناراحت شده است.
بلبل عشقی تو بر گل زنده ای
پیش گل بر صد نوا زیبنده ای
هوش مصنوعی: پرنده عشق تو، در کنار گل زندگی میکند و در حضور گل، صدای نغمهاش زیبا و دلنشین است.
گل به دست آمد کجا شد جوش تو
یا ز بوی گل ز سر شد هوش تو
هوش مصنوعی: گل به دست آمد، اما حالا تو چه شدی؟ یا از عطر گل، حواست رفته و بیهوش شدهای؟
بر تو گرید دیدة گل بی حساب
بهر بی هوشان روا باشد گلاب
هوش مصنوعی: چشم گل به خاطر بیخبری عاشقان بیدلیل میبارد و این بارش برای آنها که در عشق غرق شدهاند، موجه و قابل قبول است.
ای صفی بگذار این هنگامه را
سوختی هم دفتر و هم خامه را
هوش مصنوعی: ای صفی، اجازه بده که این شلوغی را تحمل کنم، چرا که هم دفتر (نوشتهها) و هم قلم (ابزار نوشتن) را سوزاندهای.
جان همی خواهد کند تن را وداع
زندگی ما را بود زین پس صداع
هوش مصنوعی: جان از تن میخواهد جدا شود، زیرا زندگی ما را از این پس دچار درد و رنج کرده است.
مرگ باشد گرچه تلخ اندر عیان
خوشتر است از استماع این بیان
هوش مصنوعی: مرگ اگرچه تلخ و دردناک است، اما بهتر از شنیدن این سخنهاست.
اول و آخر نداند مرد دین
بگذر از شرح وداع آخرین
هوش مصنوعی: مرد دین از ابتدا تا انتهای امور آگاهی ندارد و بهتر است از توضیح وداع نهایی بگذرد.
خود مشو زین بیش آتشکش، بس است
سوزش دل را همین آتش بس است
هوش مصنوعی: از این بیشتر بر آتش غم خود نیفزای، همین آتش کافی است که دل را میسوزاند.