برگردان به زبان ساده
پس ملایک محو و بی خویش آمدند
بهر عرض حال خود پیش آمدند
هوش مصنوعی: در اینجا ملایکه، بیهویت و بدون قدرت، به حال خودشان افتادهاند و برای داستان یا درخواست خود به صف آمدهاند.
کای وجودت، موجد امکان ما
درگه عونت پناه جان ما
هوش مصنوعی: ای وجود تو، منبع امکان و سرپناه ما هستی. ما در دل خود به تو اتکا میکنیم و برای نجات جانمان به تو پناه آوردهایم.
گرچه از عشق تو ما بی بهره ایم
لیک در مهرت به عالم شهره ایم
هوش مصنوعی: هرچند که از عشق تو بینصیبیم، اما به خاطر محبت تو در میان مردم مشهور و معروف هستیم.
گرچه ما را قوة آن نقل نیست
حد ما عقل است و عشق از عقل نیست
هوش مصنوعی: هرچند ما قدرت انتقال این مفاهیم را نداریم، اما حد و مرز ما تنها عقل و عشق است و عشق فراتر از عقل محسوب میشود.
لیک عشقت جان ما را داد، بود
زآنکه عقل از عشق آید در وجود
هوش مصنوعی: عشق تو جان ما را بخشید و این به خاطر آن است که عقل از عشق در وجود انسان شکل میگیرد.
جبرئیل آن پیشوای قدسیان
وحی حق را بر پیمبر ترجمان
هوش مصنوعی: جبرئیل، فرشتهای که رهبری پاکان را بر عهده دارد، پیامهای الهی را برای پیامبر تفسیر میکند.
بد هنوز افتاده اندر بحر نیل
گر نبودش مرتضی(ع) پیر و دلیل
هوش مصنوعی: بدیها همچنان در دریاهای بزرگ جمع شدهاند، اگر نبود وجود مرتضی (علیهالسلام) به عنوان راهنما و پیشوای آنان.
از حق آداب عبودیت نیافت
گر به جانش نور مهرت می نتافت
هوش مصنوعی: اگر انسان آداب بندگی و عبودیت را نداشته باشد، هرگز روشنی محبت پروردگار بر جان او نمیتابد.
چون به ذات بیمثالت شد دخیل
گشت سرخیل ملایک جبرئیل
هوش مصنوعی: زمانی که به ذات بینظیر تو عارف شدم، در آن لحظه جبرئیل، که رئیس ملاکان است، به من وابسته و دل بسته شد.
همچنین هر یک از این روحانیان
داغ مِهرت هست ایشان را به جان
هوش مصنوعی: هر یک از این روحانیان به شدت درگیر عشق و علاقه به تو هستند و این احساس عمیق، جانشان را به آتش میکشد.
جملگی در عهد و پیمان توایم
غرقه در دریای احسان توایم
هوش مصنوعی: ما همه در حال وفاداری به عهد و پیمان تو هستیم و در دریای لطف و مهربانی تو غرق شدهایم.
ما نکردیم از پی یاری نزول
کاین نباشد حد ما مُشت فضول
هوش مصنوعی: ما به دنبال کمک نبودهایم، زیرا این کار نمیتواند حد و اندازهی ما را تعیین کند و ما فراتر از این مسائل هستیم.
بلکه تا تجدید پیمانت کنیم
عقل را خاشاک میدانت کنیم
هوش مصنوعی: تا زمانی که پیمان جدیدی ببندیم، عقل را همچون خاشاک و بیارزش میدانیم.
گرچه عقل ماست عاشق را صداع
لیک ما را نیست غیر از این متاع
هوش مصنوعی: هرچند که عقل ما، عاشقان را دیوانه میکند، اما ما جز همین عشق و احساس، چیز دیگری نداریم.
گرچه در مهرت بسی محکم پی ایم
لیک دانیم اینکه ما یارت نِه ایم
هوش مصنوعی: هرچند که در عشق تو خیلی استوار هستم و به تو وابستهام، اما میدانم که من برای تو محبوب نیستم و تو مرا دوست نداری.
عقل آری گرچه ز املاک است و بس
پیش راه عاشقان خار است و خس
هوش مصنوعی: عقل اگرچه منبعی از ثروت و دارایی است، اما برای عاشقان، تنها موانع و مشکلاتی به شمار میآید.
شاه سر برداشت کای افلاکیان
وی مجرد از مزاج خاکیان
هوش مصنوعی: پادشاه سر خود را بالا گرفت و به آسمانیها گفت که او از ویژگیهای دنیوی و جسمانی آزاد است.
بندگی های شما در خدمتم
ثابت است و هم قبول حضرتم
هوش مصنوعی: خدمات و بندگی من برای شما همیشه ثابت و پایدار است و من این را با کمال میل میپذیرم.
هرکه را حق داده نوعی زندگی
کرده تکلیفش در آن بر بندگی
هوش مصنوعی: هرکس که حقوقی به او داده شده، باید با آن زندگی کند و مسئولیتش این است که در چارچوب آن حقوق، به بندگی و خدمت بپردازد.
چون شما از نور عقلی زنده اید
در مقام عقل ما را بنده اید
هوش مصنوعی: وقتی که شما به واسطهٔ عقل و فکر خود زندگی میکنید، ما در جایگاه عقل و هوش شما قرار داریم و به شما وابستهایم.
نیست از بهر شما تکلیف عشق
قامت ما را سزد تشریف عشق
هوش مصنوعی: عشق برای شما وظیفهای ندارد، بلکه زیبایی و شکوه عشق به قامت و حضور ما میافزاید.
عاشقان را نیست بر سر عقل و هوش
بهر فرمانند یکجا چشم و گوش
هوش مصنوعی: عاشقان در دنیای خود به عقل و فهم نیازی ندارند، زیرا با دیدن و شنیدن عشق، تمام وجودشان محو آن میشود.