برگردان به زبان ساده
گر به خواری خون من ریزد به خاک آستانت
به که بردارم به حسرت سر ز پای پاسبانت
هوش مصنوعی: اگر خون من به خاطر خواری بر خاک درگاه تو ریخته شود، برایم بهتر است که به جای حسرت خوردن، سرم را از پای نگهبانت بردارم.
ور به من داری روا جوری که بر دشمن پسندی
آن قدر کآید مصور دوست دارم بیش از آنت
هوش مصنوعی: اگر تو با من همانند دشمنان خود رفتار کنی، محبت من با تو آنقدر زیاد است که به تصویر دوستدارم بیشتر از خودت ارادت دارم.
پایمردی گر کند لطف قدیمم روزگاران
روی مالم بآستینت فرق سایم بآستانت
هوش مصنوعی: اگر دوست سابقم به من لطف کند، در روزهای سخت زندگی بر پیشانی خود، به احترام تو، سر تعظیم فرود میآورم و به درگاهت میرسم.
با همه کین در ره ی عشق تو دادم دین و دنیا
وه چه خواهم کرد با خود ببینم مهربانت
هوش مصنوعی: با وجود تمام دشمنیها، برای عشق تو همه چیزم را فدای تو کردم. اکنون چه کار کنم وقتی که زیبایی و مهربانیات را ببینم؟
داد ما را در غم عشقت عجب صبری سبک پا
آنکه کرد از اقتضای حسن چندین سرگرانت
هوش مصنوعی: ما در غم عشق تو چقدر صبر داریم، عجب است که کسی با این همه زیبایی و دلربایی، اینقدر راحت میتواند ما را به درد و رنج بیندازد.
گرچه دقت ها ز مو باریک تر کردیم عمری
باز دانم نکته ها سر بسته در دل از میانت
هوش مصنوعی: هرچند تلاش کردیم که جزئیات را به دقت بررسی کنیم، اما هنوز میدانم که رازهای زیادی در دل تو نهفته است و نمیتوانم به آنها دست پیدا کنم.
وصف ما پیش کمالت ناقص است اما چه حاصل
میهمان خود که ز آن معنی که می زیبد به شانت
هوش مصنوعی: توصیف ما از کمال تو ناقص و ناتمام است، اما چه فایده دارد زمانی که مهمان تو از آن معانی که مناسب مقام توست، بیخبر است.
پیش چشم شور بختان تا توانی رو ترش کن
کز سخن تلخی برد بیرون لب شیرین زبانت
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی، در مقابل بدشانسیها و ناراحتیهای دیگران روی خودت را ترش کن، تا آنها از صحبتهای تند و تلخ دور شوند و شیرینی کلمات تو را بچشند.
رنج هجران را صفایی صبر ورزیدن چه جبران
چاره ی این غم ندانم جز به جانان بذل جانت
هوش مصنوعی: رنج دوری را با صبر تحمل کردن چه نیازی به آن دارد، جز اینکه برای رسیدن به محبوب، جان خود را فدای او کنم.