برگردان به زبان ساده
به طوف کوی تو آن شب که دل ز جان برخاست
به یاد وصل تو از مرد و زن فغان برخاست
هوش مصنوعی: در شب هایی که عشق تو در دل ها بیداد میکرد، همه از شدت حسرت و یاد تو ناله و فریاد کردند.
برای آن که کند بوسه آستان تو را
زمین نشست به تمکین و آسمان برخاست
هوش مصنوعی: برای اینکه بتواند بوسهای بر آستان تو بزند، زمین به نشانهی احترام و اطاعت به حالت خضوع درآمد و آسمان نیز به خاطر عظمت تو بلند شد.
غبار نیست در این راه بلکه این گردی است
که از فشاندن عصیان عصیان برخاست
هوش مصنوعی: در این مسیر غباری وجود ندارد؛ بلکه این خاکی است که از نافرمانی و نافرمانیهای ما ناشی شده است.
به ذوق نشئهٔ احرام طوف مرقد تو
عصا فکند ز کف پیر چون جوان برخاست
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و لذت ناشی از احرام، در کنار مرقد تو عصا از دست پیر به زمین افتاد و او مانند جوانان برخاست.
چو روبروی حریمت شدم به استقبال
یقین ز باب سلام آمد و گمان برخاست
هوش مصنوعی: وقتی که رو در روی حریم مقدس تو قرار گرفتم، به سمت من آمد و با اعتماد و یقین سلامی کردم که باعث شکلگیری تصورات و گمانهایی در ذهنم شد.
شفاعت تو اگر دست ما به حشر نگیرد
ز بار معصیت از خاک، کی توان برخاست؟
هوش مصنوعی: اگر شفاعت تو در روز قیامت به کمک ما نیاید، چگونه میتوانیم از بار گناهی که بر دوش داریم، برخیزیم و رهایی یابیم؟
ز بار منت گردون کسی شود آزاد
که همچو سرو به تعظیم گلرخان برخاست
هوش مصنوعی: کسی میتواند از بار سنگین زندگی رهایی یابد که همچون سرو، به احترام زیبایی و elegance محبوب خود، سرش را به پایین آورده باشد.
به ذوق خویش سعیدا ز کوی یار نرفت
که هچو آه ز دل های ناتوان برخاست
هوش مصنوعی: سعیدا، به خاطر سلیقهات، از کوی یار دور نشدی؛ چرا که آه دلهای ناتوان همواره از عمق وجود برمیخیزد.