برگردان به زبان ساده
دارم ز باده چشم تمنای بیخودی
ساقی بیار ساغر و مینای بیخودی
هوش مصنوعی: من از شراب و زیبایی و عشق پر شدهام؛ ای ساقی، جام و ظرفی بیاور که مرا به حال بیخودیم ببرد.
کشت جنون ز خون جگر آب می خورد
داغ دلست لالهٔ صحرای بیخودی
هوش مصنوعی: دیوانگی از رنج و درد دل به وجود میآید و عاطفه عمیق و داغ دل به مانند لالهای در بیابان است که نشانهای از بیخود شدن و عشقهای پیچیده را نمایان میکند.
در عین سجده دست دهد بیخودی اگر
مالم چها جبین به کف پای بیخودی
هوش مصنوعی: در حالی که در حالت سجده هستم و از خود بیخود شدهام، اگر مال من را بگیرند، چه اهمیتی دارد؟ چون که من در این حالت، سرزمین خود را با پای بیخودی میپرستم.
در ساحل خودی دل زاهد فسرده شد
یارب حواله ساز به دریای بیخودی
هوش مصنوعی: دل زاهد در ساحل خودیاش پژمرده و بیروح شده است. ای خدا، او را به دریای بیخودیت روانه کن تا از این حالت رهایی یابد.
هر لحظه می روم ز خود اما نمی رود
یک ساعت از سرم سر سودای بیخودی
هوش مصنوعی: هر لحظه از خودم دور میشوم، اما هرگز نمیتوانم حتی برای یک ساعت هم از فکر و خیال دیوانگی خود دور شوم.
بیرون بیا ز خانه و بنمای رو به خلق
بنشین و خوب ساز تماشای بیخودی
هوش مصنوعی: بیرون بیا از خانه و به مردم نشان بده که چه زیبا و شگفتانگیز هستی. در جمع بنشین و طوری خود را نشان بده که دیگران را به تماشا واداری.
دیوانه وار تا سر کوی خیال او
هر دم روم ز خویش به دعوای بیخودی
هوش مصنوعی: به طور مداوم و با شوق و ذوق، به سمت محلهای میروم که او در آنجا حضور دارد، حتی اگر این کار من را از خودم دور کند و به احوالات عجیب و غریب برساند.
می ها کشیده ایم سعیدا به یاد دوست
در لاله زار دامن صحرای بیخودی
هوش مصنوعی: ما با یاد دوست، در دشتهای بیخود و سرسبز، مشغول نوشیدن می هستیم.