برگردان به زبان ساده
گر کمر زرین و یا زر در کمر بربسته ایم
از خیال خاطر آن سیمبر بربسته ایم
هوش مصنوعی: اگر کمربند زرین یا زرین به کمر بستهایم، این کار را برای خاطر آن سیمینبانوی زیبا انجام دادهایم.
آن چنان گرد تعلق را ز خود افشانده ایم
کز غبار راه، احرام سفر بربسته ایم
هوش مصنوعی: ما به قدری از وابستگیها و دغدغههای دنیوی خود فاصله گرفتهایم که حتی غبار راه زندگی، ما را از سَفر معنویمان بازنمیدارد.
رشتهٔ تسبیح جان سازیم تا از تار زلف
عمرها شد ما به این نیت کمر بربسته ایم
هوش مصنوعی: ما تصمیم گرفتهایم که برای به دست آوردن زندگی و عشق، تلاش کنیم و به نوعی این تلاش را مانند تسبیحی در نظر بگیریم که عمر ما را به هم وصل میکند.
از درون باشد که حرف [آشنایی بشنویم]
گوش خود بر حلقهٔ بیرون در بربسته ایم
هوش مصنوعی: از درون خود باید حقیقت آشنایی را بشنویم، چون گوشمان را به دنیای بیرون بستهایم.
بهر زینت خلق بر دستار خوش پیچیده اند
غافلند از آن که بر سر درد سر بربسته ایم
هوش مصنوعی: برای زیبایی خلق، بر روی دستارها خوب پیچیدهاند، غافل از این که ما بر سر درد و رنج خود دستار بستهایم.
هر دو آزادیم می گویند ما و سرو را
لیک کی ما همچو او دل بر ثمر بربسته ایم؟
هوش مصنوعی: هر دو ما آزاد هستیم و میگویند ما و سرو (درخت سرو) همگی در این آزادی شریکیم، ولی آیا واقعاً ما مانند او (سرو) دلمان را به میوهها و ثمرات بستهایم؟
گر یکی مرغیم و گر سیمرغ در نزد قضا
دست و پا گم کرده ایم و بال [و] پر بربسته ایم
هوش مصنوعی: ما ممکن است تنها یک پرنده ساده باشیم یا مانند سیمرغ بزرگ، اما در برابر سرنوشت گمگشتهایم و توانایی پرواز و آزادی را از دست دادهایم.
در تماشای جهان با خلق یکسان نیستیم
مردمان دل بسته اند و ما نظر بربسته ایم
هوش مصنوعی: در تماشای دنیا، مردم مانند یکدیگر نیستند؛ برخی از افراد به دنیا وابسته و متعهد شدهاند، در حالی که ما به دیدهای متفاوت و با نگاهی دیگر به آن مینگریم.
تا سعیدا غیر را در بزم او نبود رهی
از کمال رشک ما بر خویش دربر بسته ایم
هوش مصنوعی: در جمع او دیگران جایی ندارند و ما به خاطر کمال خود، حسرت و فخر بر خود را به دل گرفتهایم.