برگردان به زبان ساده
من نه آنم که زنم ساز و به خود گریه کنم
خنده بر چرخ بد انداز و به خود گریه کنم
هوش مصنوعی: من فردی نیستم که بخواهم برای خودم نوازی کنم و گریه کنم؛ بلکه میخواهم با شادی و خنده بر زندگی غلبه کنم و به احساسات منفیام غلبه کنم.
نیست جا این قدر شمع مرا چون فانوس
تا کشم شعلهٔ آواز و به خود گریه کنم
هوش مصنوعی: جای من آنقدر تنگ است که نمیتوانم مثل یک فانوس نور افشانی کنم، تا شعلهٔ صدایم بالا رود و بتوانم با خودم گریه کنم.
بنما سرو قد خویش که من فاخته وار
تا شوم از همه ممتاز و به خود گریه کنم
هوش مصنوعی: به من نشان بده که چقدر زیبا و باوقار هستی، تا من هم مانند فاختهای ممتاز شوم و به خاطر خودم به گریه بیفتم.
نیست آشفتگیم از گل رخسار کسی
چون خیال تو کنم ناز و به خود گریه کنم
هوش مصنوعی: من از زیبایی کسی ناراحت نیستم، چون وقتی به یاد تو میافتم، به ناز و نازک خیالی میپردازم و به خاطر آن با خودم گریه میکنم.
من حسرت زده را باده از آن خم مدهید
که خبردار شوم باز و به خود گریه کنم
هوش مصنوعی: مرا به نوشیدن شراب از آن ظرف وادار نکنید، زیرا ممکن است دوباره هوشیار شوم و یاد غمهای گذشته بیفتم و بخواهم گریه کنم.
چرخ اگر آب دهد از دم تیغ تو شوم
همچو فواره سرافراز و به خود گریه کنم
هوش مصنوعی: اگر چرخ زمان به من آب زندگی بدهد، از تیغ تو چون فوارهای سرزنده و بلند شوم و در عین حال به حال خود گریه کنم.
سخت ماتم زده ام نوحه گران می خواهم
تا شوندم همه دمساز و به خود گریه کنم
هوش مصنوعی: من به شدت در غم و اندوه فرو رفتهام و نیاز دارم افرادی که نوحهسرایی میکنند، کنارم باشند تا بتوانم به طور کامل با خودم خلوت کرده و اشک بریزم.
بستم احرام که با نغمه روم همچو خیال
در سراپردهٔ آواز و به خود گریه کنم
هوش مصنوعی: من احرام خود را بستم تا با نغمهای دلانگیز مانند خیالی در فضای آواز غوطهور شوم و تنها برای خودم اشک بریزم.
شکوه چون مدعیم نیست سعیدا ز کسی
گله از خود کنم آغاز و به خود گریه کنم
هوش مصنوعی: من شکایت خود را از کسی دیگر آغاز نمیکنم، بلکه درد درونم را به خودم میگویم و به حال خودم گریه میکنم.