برگردان به زبان ساده
به هر چمن که وصال تو را خیال کنم
چون گل به خون جگر رنگ خویش آل کنم
هوش مصنوعی: هر بار که به یاد وصال تو در چمنها بیفتم، مانند گل، دلbroken و غمزدهام را با خون اشکهایم رنگین میکنم.
به صد زبان نشود اشتیاق من ظاهر
چو گل به باد صبا گر بیان حال کنم
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانم اشتیاق و آرزوی خود را با سخن بیان کنم، مانند گلی که در برابر نسیم نرم بهار میرقصد و احساسش را بیان نمیکند.
چنان خیال تو جا کرده است در جانم
که گر به خویش بیایم تو را خیال کنم
هوش مصنوعی: خیال تو آنقدر در وجودم نشسته که حتی اگر به خودم هم بیایم، باز هم تو را در ذهنم تجسم میکنم.
امید هست ز لطف خدای بی همتا
که قصر و خانهٔ بدخواه پایمال کنم
هوش مصنوعی: امید دارم که به کمک خداوندی که همتایی ندارد، بتوانم بر مشکلات و دشمنیها غلبه کنم و همه چیز را تحت کنترل بگیرم.
به سر من که زبان خیال محرم نیست
به خامهٔ دو زبان، چون بیان حال کنم
هوش مصنوعی: به ذهن من که نمیتواند احساسات و افکار مرا به درستی بیان کند، چگونه میتوانم با زبان دوگانه خود، حال و احوال خود را شرح دهم؟
بیار باده و با محتسب بگو چون است
که خون دشمن دین را به خود حلال کنم
هوش مصنوعی: میخواهم شراب بیاوری و به میگسار بگویی که چگونه ممکن است که خون دشمن دین را بر خود حلال کنم.
امید هست سعیدا ز لطف همت دوست
که عمر باقی خود صرف در وصال کنم
هوش مصنوعی: امیدوارم که با کمک و محبت دوست، باقی عمرم را صرف رسیدن به وصال او کنم.