برگردان به زبان ساده
باز حرف از ناز خوبان می زنم
طعنه ها بر کفر و ایمان می زنم
هوش مصنوعی: دوباره درباره زیباییهای محبوبان صحبت میکنم و به کسانی که به این موضوع بیتوجهی میکنند، انتقاد میکنم.
همچو زلف از مصحف روی بتان
بعد از این فال پریشان می زنم
هوش مصنوعی: بعد از این، مانند پیچ و تاب زلفها، سرنوشتهای نا مشخصی از زیبایی چهرههای معشوقان را در نظر میآورم.
می کنم جان را بر آن لب پیشکش
سنگ بر لعل بدخشان می زنم
هوش مصنوعی: برای آن لب شیرین جانم را فدای عشق میکنم، همچنان که بر لعل بدخشان سنگ میزنند.
نیستم آنگاره لیک انگاره را
تا شوم هموار، سوهان می زنم
هوش مصنوعی: من وجود ندارم، اما برای اینکه تصورم شکل بگیرد، سخت تلاش میکنم و موانع را برطرف میکنم.
گر در و دیوار از دستم شکست
بعد از این سر در بیابان می زنم
هوش مصنوعی: اگر به چیزی از دست بدهم و دیگر نتوانم آن را به دست آورم، به تنهایی و بدون مقصد در بیابان سرگردان میشوم.
شیشه ام چون ابر گر پر می شود
خیمه در صحن گلستان می زنم
هوش مصنوعی: وقتی دل من مانند ابر پر از احساسات شود، در دل گلستان شادی و سرور برپا میکنم.
کشور جانان سعیدا رو نمود
پشت پا بر عالم جان می زنم
هوش مصنوعی: کشور محبوبم را نشان داد و بر دنیا پشت پا میزنم و به جانم جان میزنم.