برگردان به زبان ساده
ندارد منت بار لباس از هیچ کس دوشم
نباشد چون کمان غیر از خدنگ غم در آغوشم
هوش مصنوعی: من از هیچکس برای لباس و بار و بندگی گلهای ندارم، چون در آغوشم فقط غم است و هیچ چیز دیگری جز تیر غم مرا نمیزند.
چو افلاطون به وحدت سال ها در خم کنم مسکن
چو می با خام طبعان و هواخواهان نمی جوشم
هوش مصنوعی: من مانند افلاطون برای سالها در جستجوی وحدت و آرامش هستم، اما مانند شرابی که در دل جوانان خام و هواداران ناپخته نمیجوشد، در تلاش برای رسیدن به هدفم، دچار تردید هستم.
به چندین جامهٔ ارزق که ای زاهد به برداری
تو عیب من نمی پوشی و من عیب تو می پوشم
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو با چندین لباس از نعمتها برمیداری، ولی عیوب من را نمیپوشانی. در حالی که من عیوب تو را میپوشانم.
ز خود رفتم نرفتم هیچ گه از یاد [و] فکر غم
بسی گشتم چو دیدم در دل شادی فراموشم
هوش مصنوعی: از خود دور شدم، اما هیچگاه یاد و فکر غم از ذهنم نرفت. اما وقتی در دل شادی را یافتم، آن غم را فراموش کردم.
به فریاد کجا خم می رسد یا شیشه یا ساغر
مگر دریا شود می تا کند یک لحظه مدهوشم
هوش مصنوعی: فریاد و زاری به کجا میتواند برسد؛ آیا میتواند شیشهای یا ساغری را پر کند؟ مگر اینکه این دریا دلتنگی به قدری بزرگ شود که لحظهای مرا غرق کند و مدهوش نماید.
ز حرف سخت سنگ کودکان بهتر که از دردش
نشد پر خاطر دیوانه ز این پر شد از آن گوشم
هوش مصنوعی: صحبتهای دشوار و خشن از کودکان بهتر است، زیرا حتی دیوانهام را از این درد پر کرده و برایم سنگینی میکند.
شب وصلش نبودم باخبر از نشئهٔ مجلس
سعیدا بر دل امروز یاد صحبت دوشم
هوش مصنوعی: من در شب وصالش حضور نداشتم، اما امروز از حالت شاداب و سرمستی آن مجلس آگاه هستم و به یاد گفتوگوی دیشب خود افتادهام.