برگردان به زبان ساده
کی جفای می و معشوقه و مهتاب کشم
من که خون جگر خود چو می ناب کشم
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم به بیوفایی می و محبوب و ماه روشن اعتراض کنم، در حالی که خودم از دلخوری و درد، مانند می ناب، رنج میکشم؟
نظرم تشنهٔ ابر کرم کس نشود
من که از چشمهٔ خورشید به چشم آب کشم
هوش مصنوعی: اگر کسی برکت و خوبی را از دیگران نمیخواهد، من که خودم از نور و روشنی خورشید سیراب میشوم، نیازی به آب باران دیگران ندارم.
بی نیازم کند از هر دو جهان در آغوش
گر [شبی] قامت موزون تو در خواب کشم
هوش مصنوعی: در آغوش تو، در حالی که خواب تو را ببینم، به قدری احساس بینیازی و خوشبختی میکنم که حتی از این دنیا و آن دنیا هم بینیاز میشوم.
منعم از گریه مکن ناصح و بگذار که من
دلق آلودهٔ خود را به کفن آب کشم
هوش مصنوعی: از نصیحت دوری کن و مانع من نشو، بگذار تا من لباس کثیف و آلودهام را با آب بشوییم و پاک کنم.
یک دمم چشم سیاه تو ترحم نکند
خویش را گر به دم خنجر قصاب کشم
هوش مصنوعی: یک لحظه از نگاه سیاه تو دلسوزی نمیکند، حتی اگر بر اثر درد و رنجی که میکشم، خود را به خنجر قصاب بسپارم.
پهلویم درد کند بسکه ضعیف است وجود
به هوس آه چو بر بستر سنجاب کشم
هوش مصنوعی: پهلویم به خاطر ضعف وجودم درد میکند، به قدری که هنگام خوابیدن احساس میکنم دچار آرزوی شدید شدهام.
نرود لذت آغوش تو از یاد مرا
هر زمان دست به خمیازهٔ دریاب کشم
هوش مصنوعی: هرگز لذت در آغوش تو را فراموش نمیکنم. هر وقت که در دریای احساسات غوطهور شوم و خمیازه بکشم، یاد تو دوباره در ذهنم زنده میشود.
ای خدا حلقه به گوش در خود ساز مرا
چند چون حلقهٔ در گوش به هر باب کشم
هوش مصنوعی: ای خدا، مرا به خودت وابسته کن و به گونهای بساز که مانند حلقهای در گوش، به هر در و ورودی را که به سمت تو میرود، کشیده شوم.
بیش از این رشتهٔ جان تاب ندارد دیگر
تا به کی من ستم دست رسن تاب کشم
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوانم بیشتر از این تحمل کنم. تا کی باید با این ستم و فشار دست و پنجه نرم کنم؟
گردبادم نرسانید به جا خاک مرا
بهتر آن است که من رخت به گرداب کشم
هوش مصنوعی: گردباد نتوانست مرا به مکان معینی برساند؛ بهتر این است که من خودم لباسهایم را به گرداب بسپارم.
گرچه یارم همه جا هست در آغوش مرا
بهتر آن است که در گوشهٔ محراب کشم
هوش مصنوعی: هر چند که محبوبم همیشه در کنارم است، اما بهتر این است که در خلوت و سکوت معبد به یاد او باشم.
رخت هستی به در آورد سعیدا به امید
که از این بحر مگر گوهر نایاب کشم
هوش مصنوعی: سعیدا، تو زندگیات را رها کن و با امید اینکه از این دریا، جواهری کمیاب به دست بیاوری.