برگردان به زبان ساده
ز دست رفتم و امید دستیار ندارم
برهنه پایم و منت ز پای زار ندارم
هوش مصنوعی: من از دست رفتهام و امیدی به کمک ندارم، پاهایم برهنه است و از پای بیزارم هیچ انتظاری ندارم.
چرا ز باد مخالف دلم غمین گردد
نشسته کشتیم امید از کنار ندارم
هوش مصنوعی: چرا دلم از وزش باد مخالف غمگین میشود؟ من که در کنار امید نشستهام، دیگر هیچ دارایی ندارم.
منم چو آینهٔ زنگ بسته در این دور
که پوششی به تن خویش جز غبار ندارم
هوش مصنوعی: من مانند آینهای هستم که بر اثر گذر زمان و آلودگیها غبار گرفته و در این دنیای پرهیاهو، جز این غبار بر تنم چیزی ندارم.
نفس نفس دلم از خویش می کند پرواز
ز دست خویش ولی قوت فرار ندارم
هوش مصنوعی: دل من در تلاش است که از خودم جدا شود و به آزادی پرواز کند، اما من توان لازم برای فرار از خودم را ندارم.
به رنگ زرد خود از گل نمی کشم منت
اگرچه پیش تو چون کاه اعتبار ندارم
هوش مصنوعی: من از گل زرد رنگ خود توقعی ندارم، هرچند که در نزد تو به اندازه کاه هم ارزش و اعتبار ندارم.
چه شکوه ها که ندارم ز دست آن گلرو
ولی به روی گلت طاقت شمار ندارم
هوش مصنوعی: چه زیباییهایی که از دست آن معشوق ندارم، اما نمیتوانم به خاطر روی تو، این سختی را تحمل کنم.
چو بلبلی که پر و بال خویش ریخته است
در این چمن پر و [برگی] به شاخسار ندارم
هوش مصنوعی: مثل بلبلی که پر و بال خود را در این گلزار ریخته است، من هم در این مکان هیچ چیز ندارم.
دلم ز غیر چنان پاک گشته است امروز
که خود در این حرم خاص خویش بار ندارم
هوش مصنوعی: امروز چنان دل من از تمام چیزهای خارجی پاک است که حتی در این مکان خاص خودم هم توان تحمل هیچ بار و فشاری را ندارم.
به یک قرار سعیدا چگونه زیست کنم
منم که در دل خود یک نفس قرار ندارم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم زندگی خوشی داشته باشم، در حالی که حتی در دل خودم هم آرامش ندارم؟